<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یا لثارات الحسین (ع)</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/</link>
<description>امام زمان(عج)--آخرالزمان--رهبری</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 09 Jan 2009 06:50:32 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خطبه منای امام حسین علیه السلام با ترجمه حسن رحیم پور</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>سخنران: حسین پسر علی، مکان: منا زمان: ذي حجه سال 60 هجري(يک سال قبل از عاشورا) حظار: 200 صحابي پيامبر 500 نفر از تابعين و صدها تن از آگاهان امت 
&lt;P align=justify&gt;مخاطب: همه ي تاريخ (شايد ما باشيم! به شرط اينکه به قيامت ايمان داشته باشيم !)&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 146px; HEIGHT: 211px&quot; height=233 alt=&quot;آید صدای فاطمه از قتلگاه و علقمه&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.edalatkhahi.ir/DAST001.JPG&quot; width=146 align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بسم الله الرحمن الرحيم &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اعتبروا ايهاالناس بما وعظ الله به اوليا من سو ثنائه علي الاخبار اذ يقول : « لو لا ينهيهم الربانيون و الاخبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت» و قال : « لعن الذين کفروا من بني اسرائيل علي لسان داوود وعيسي ابن مريم ذلک بما عصوا وکانوا يعتدون، کانوا لا يتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا يفعلون » &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; اي مردم، بزرگان عبرت بگيريد از موعظهاي که خداوند به دوستان خود در قرآن ميفرمايداگر شما خود را اولياي خدا ميدانيد، و اگر دينداريد و مخاطب قرآن هستيد پس بيتفاوت نمانيد و احساس تکليف کنيد! آيا نديده ايد که خداوند چند بار در قرآن به روحانيون مسيحي و يهودي به شدت حمله فرموده و آنها را توبيخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بيعدالتي و فساد ديدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فرياد نکشيند؟ و نيز فرمود:«نفرين بر کساني از بنياسرائيل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهي از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و انا عاب الله ذلك عليهم لانهم كانوا يرون من الظلمه الذين بين اظهرهم المنكر والفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبه فيما كانوا ينالون منهم و رهبه مما يحذرون والله يقولك « فلا تخشوالناس واخشون » و قال : « المومنون والمومنات بعضهم اوليا بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر » فبدالله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضه منه لعلمه بانها اذا اديت و اقيمت استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها و ذلك ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاه الي الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم و قسمه الفيي والغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها في حقها &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;* خداوند علماي مسيحي، يهودي و روحانيون و آگاهان اديان قبل را نکوهش کرد زيرا ستمگراني جلوي چشم آنها فساد ميکردند و اينان ميديدند و سکوت ميکردند و دم برنميآوردند. خداوند چنين کساني را کافر خوانده و توبيخ کرده که چرا در برابر بيعدالتي و تبعيض و فساد در حکومت و جامعهي اسلامي ساکت هستيد و همه چيز را توجيه و ماستمالي ميکنيد و رد ميشويد؟ چرا سکوت کردهايد؟ علت آن اين است که عدهاي از شما ميخواهيد که سبيلتان را چرب کنند و و عدهاي از شما هم ميترسيد که سبيلتان را دود بدهند. عدهاي طمع سفره داريد و سفرهي چرب ميخواهيد تا بخوريد و ميگوييد که چرا خودمان را به زحمت بيندازيم و با نهي از منکر و انتقاد و اعتراض ريسک کنيم؟ فعلا که بساط مان رو به راه است و دعهاي از شما نيز ميترسيد. اما مگر در قرآن نميخوانيد که فرمود از مردم نترسيد ازحاکمان و صاحبان قدرت و ثروت نيز نترسيد از من بترسيد! آيا شمنا ايا آيه را نديدهايد؟ آيا سورهي توبه را نخوانده ايد که ميگويد زنان و مردان مومن نسبت به يکديگر ولايت اجتماعي دارند و حق دارند در کار يکديگر دخالت بکنند. به اين اندازه که يکديگر را امر به معروف و نهي از منکر کنند. خداوند اين حق و اجازه را داده است که شما نسبت به يکديگر بيتفاوت نباشيد بلکه حساس باشيد. اگر همين يک اصل امر به معروف و نهي از منکر يعني نظارت دائمي و انتقاد و اعتراض و تشويق به خيرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بيعدالتي و تبعيض اجرا بشود بقيهي فرائض . تکاليف الهي نيز اجرا مي شودو همين يک حکم را شما عمل بکنيد! نترسيد! دنبال دنيا نباشيد! سورچران نباشيد! اما هيهات که شما اهل همين يک تکليف هم نيستيد. ولي من هستم. امر به معروف و نهي از منکر دعوت به اسلام و دين است منتها دعوت زباني تنها نه که اي مردم بياييد و مسلمان شويد! اسلام خوب است و به بعضي شبهاتتان پاسخ بدهيم و تمام. اما نهي از منکر با رد مظالم، جبران همهي بيعدالتيهايي که ميشود و شده است. و نه صرفا گفتن اينکه عدالت خوب است و ظلم بد است. يعني در برابر ظلم و ستمهايي که شده، ايستادن و آنها را عقب زدن و جبران بي عدالتي ها، وظيفه عملي شماست. بايد درگير شويد و با ستمگران، چشم در چشم بايستيد و بگوييد:&quot;نه!&quot;بايد انتقاد و اعتراض کنيد و يقه شان را بگيريد.تقسيم عادلانه بيت المال و اموال عمومي و توزيع عادلانه ثروت حکم خداست. گرفتن ماليات از ثروتمندان و هزينه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان تکليف است. شما گروهي که به آدمهاي خوب مشهوريد و عالمان دين خوانده ميشويد، به خاطر خداست که در نزد مردم هيبت داريد و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب مي برند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; , ثم انتم ايتها العصابه عصابه بالعلم مشهوره و بالخير مذكوره و بالنصيحه معروفه و بالله في انفس الناس مهابه . يها بكم الشريف و يكرمكم الضعيف و يوثركم من لا فضل لكم عليه و لايد لكم عنده , تشفعون في الحوائج اذا امتنعت من طلابها و تمشون في الطريق بهيبه الملوك و كرامه الاكابر. اليس كل ذلك انما نلتموه بما يرجي عندكم من القيام بحق الله و ان كنتم عن اكثر حقه تقصرون فاستخففتم بحق الائمه , &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;* شما به نام دين از شما حساب مي برند و و احترام مي گذلرند و شما را بر خودشان ترجيح مي دهند. در حالي که هيچ فضيلتي بر آنها نداريد. و هيچ خدمتي به اين مردم نکرده ايد. و مردم مجاني براي شما احترام قائل اند. و شفاعت شما را مي پذيرند. شما به نام دين است که اعتبار و نفوذ کلمه داريد. در خيابان ها مثل شاهان نام مي بريد. و با هيبت و کبکبه رفتار مي کنيد. به راستي چگونه به اين احترام و اعتبار اجتماعي رسيده ايد. فقط به اين علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قيام کنيد. اما شما در اغلب موارد از انجام وظيفه و احقاق حق الهي کوتاهي کرده ايد و حق رهبران الهي را کوچک شمرده ايد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; فاما حق الضعفا فضيعتم و اما حقكم بزعمكم فطلبتم . فلا ما لا بذلتموه و لا نفسا خاطرتم بهاللذي خلقها و لا عشيره عاديتموها في ذات الله انتم تتمنون علي الله جنته و مجاوره رسله و امانا من عذابه . لقد خشيت عليكم ايهاالمتمنون علي الله ان تحل بكم نقمه من نقماته لانكم بلغتم من كرامه الله منزله فضلتم بها و من يعرف بالله لا تكرمون و انتم بالله في عباده تكرمون و قد ترون عهودالله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائكم تفزعون و ذمه رسول الله صلي الله عليه و اله محفوره و العمي والبكم والزمني في المدائن مهمله لا ترحمون و لا في منزلتكم و لا من عمل فيها تعينون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , كل ذلك مما امركم الله به من النهي و التناهي و انتم عنه غافلون . و انتم اعظم الناس مصيبه لما غلبتم عليه من منازل العلما لو كنتم تشعرون . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;* حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضييع کرده ايد. شما نسبت به حق ضعفا و محرومين کوتاه آمده ايد. اين حقوق را ناديده گرفته ايد و سکوت کرده ايد اما هر چيز که فکر ميکرديد حق خودتان است مطالبه کرديد. شما هر جا حق ضعفا و مستضعفين بود کوتاه امديد و گفتيد ان شاءالله خدا در آخرت جبران ميکند اما هر جا منافع خودتان بود ان را به شدت مطالبه کرديد و محکم ايستاديد. شما نه مالي در راه خدا بذل کرديد &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختيد و نه حاضر شديد با قوم و خويش ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجراي عدالت و اسلام درگير بشويد. با همه  ي اين کوتاهي ها از خدا بهشت را هم ميخواهيد؟ پس از همه ي اين عافيت طلبي ها و دنيا پرستي ها منتظريد که در بهشت همسايه ي پيامبران او باشيد! در حالي که من ميترسم خداوند در همين روزها از شما انتقام بگيرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامات خداست. دستاورد خودتان نيست. شما مردان الهي و مجاهدان و عدالت خواهان را اکرام و احترام نميکنيد و تکليف شناسان را قدر نميدهيد. حال آنکه به نام خدا در ميان مردم محترميد. ميبينيد که پيمانهاي خدا در اين جامعه نقض ميشود و آرام نشسته ايد و فرياد نميزنيد اما همين که به يکي از ميثاقهاي پدرانتان بي حرمتي شود داد و بيداد به راه مياندازيد. ميثاق خدا و پيامبر خدا زير پا گذاشته شده، شما آراميد، سکوت کرده و آن را توجيه ميکنيد. حال ميثاق پيامبر در اين جامعه تحقير شده است؛ لالها، زمينگيران، کوران، فقرا وبيچارهها در سرزمينهاي اسلامي بر روي زمين رها شده اند و بيپناهند و کسي به اينها رحم نميکند. شما به اين وظيفه ي ديني و الهي تان عمل نميکنيد و کسي مثل من هم که ميخواهد عمل کند، کمکش نميکنيد. ميثاق خدا اين است که بيچارهها و زمينگيرها نبايد در شهرها گرسنه بمانند و کسي به دادشان نرسد. اين ميثاق خداست و شما خيانت کردهايد. شما مدام به دنبال ماستمالي و مسامحه؛ يعني سازش با حاکميت هستيد تا خودتان امنيت داشته باشيد، ولي امنيت و حقوق مردم برايتان مهم نيست. فقط امنيت و منافع خودتان برايتان مهم است.همه ي اينها محرّمات الهي بود که ميبايست ترک ميکرديد و نکرديد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; ذلك بان مجاري الامور والاحكام علي ايدي العلمات بالله الامنا علي حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلك المنزله و ما سلبتم ذلك الا بتفرقكم عن الحق واختلافكم في السنه بعد البينه الواضحه . و لو صبرتم علي الاذي و تحملتم الموونه في ذات الله كانت امورالله عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع و لكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم واستسلمتم امورالله في ايديهم يعملون بالشبهات و يسيرون في الشهوات . سلطهم علي ذلك فراركم من الموت و اعجابكم بالحياه التي هي مفارقتكم , فاسلمتم الضعفا في ايديهم فمن بين مستعبد مقهور و بين مستضعف علي معيشته مغلوب , يتقلبون في الملك بارائهم و يستشعرون الخزي باهوائهم اقتدا بالاشرار و جراه علي الجبار , في كل بلد منهم علي منبره خطيب يصقع , فالارض لهم شاغره و ايديهم فيها مبسوطه و الناس لهم حول لا يدفعون يدلامس , فمن بين جبار عنيد و ذي سطوه علي الضعفه شديد , مطاع لا يعرف المبدي المعيد فياعجيا و مالي اعجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل ] لا [ علي المومنين بهم غير رحيم . فالله الحاكم فيما فيه تنازعنا والقاضي بحكمه فيما شجر بيننا. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;* شما ميبايست اين ستمگران و فاسدان را نهي از منکر ميکرديد و نکرديد، و مصيبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دين و اصحاب پيامبر بوديد و چشم مردم به شما بود و شما را نماينده ي اسلام ميدانستند. مجراي حکومت و مديريت و رهبري جامعه بايد به دست علماي الهي باشد که امين بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاري کرديد که اين مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند، زيرا شما زير پرچم حق متحد نشديد و پراکنده و متفرق شديد و در سنت الهي اختلاف کرديد با اين که همه چيز روشن بود. اگر حاضر بوديد زير بار شکنجه و توهين، مخالفت کنيد و در راه خدا رنج ببريد، حکومت در دست صالحان بود، اما شما در برابر بي عدالتي و ستمگران، تمکين و امور الهي و حکومت را به اينان تسليم کرديد، حال آنکه آنان به شبهات عمل ميکنند و طبق شهوات خود حکومت ميکنند و دين را از حکومت تفکيک کردند. فرار شما از مرگ، اينان را بر جامعه مسلط کردند، شما به زندگي دنيايي چسبيدهايد و حاضر نيستيد از آن جدا شويد.اما بدانيد که هر کس در راه خدا کشته نشود، عاقبت ميميرد.آيا گمان ميکنيد اگر شهيد نشويد تا ابد زنده ميمانيد؟ اما اگر شهيد نشويد، مدتي بعد با ذلت ميميريد. شما از دنيا دست بر نميداريد، اما دنيا از شما دست برميدارد. پس اي علماي الهي، تا دير نشده جانتان را در خطر بياندازيد و از حيثيتتان در راه دين و ارزشها مايه بگذاريد و فداکاري کنيد. شما اين ضعفا و مستضعفين و فقرا و محرومين را دست بسته تحويل دستگاه ظالم داده ايد. گروههايي از مردم برده ي اينان شده اند و مثل برده هاي مقهور و شکست خورده، زير دست و پاي آنان له ميشوند. عدهاي نان شبشان را نميتوانند تهيه کنند. در هر شهري عده اي را گماشته اند که افکار عمومي را بسازند و به مردم دروغ بگويند. مردم نميتوانند دستي را که به سمتشان ميآيد تا به آنها زور بگويد، عقب بزنند و از خود دفاع کنند. شما همه ي اين صحنه ها را ميديديد و کاري نميکرديد. اينان عده اي ستمگر و صاحبان قدرت اند که عليه ضعفا و محرومين بسيار خشن عمل ميکنند و به روش غير اسلامي حکومت ميکنند و متاسفانه بي چون و چرا هم اطاعت ميشوند. در حالي که نه خدا را ميشناسند و نه آخرت را قبول دارند. تعجب ميکنم از شما که اين زمين زير پاي ظالمان صاف و پهن است، عده اي باج بگير حکم ميرانند، و کارگزاران حکومت هم بويي از عاطفه و انسانيت و مهرباني نبرده اند و شما هم باز ساکتيد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك ويامن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك . فان لم تنصرونا و تنصفونا قوي الظلمه عليكم و عملوا في اطفا نور نبيكم . و حسبناالله و عليه توكلنا و اليه انبنا و اليه المصير &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدايا تو ميداني که قيام ما له له زدن براي سلطنت، تنافس در قدرت و گدايي دنيا و شهرت نيست، بلکه تنها براي برپاکردن نشانه هاي دين تو قيام کرديم. اين علامتهاي راهنمايي و تابلوهاي راه را انداخته اند و من ميخواهم دوباره اين تابلوها را برپاکنم. قيام براي اين است که مردم گيج و گمراه شده اند و بايد آگاه شوند و بايد خونمان را به صورت اين خواب زده ها بپاشيم تا بيدار شوند&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Jan 2009 06:50:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارزش گریه بر سالار شهيدان از زبان امام عصر(عج)</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>سید بحرالعلوم عرض کرد: در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان بر حضرت سید الشهداء علیه السلام می دهد؛ مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارند، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملشان نوشته می شود و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره شان آمرزیده می شود؟
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت سیدالشهداء هر چه از مال و اهل بيت داشت در راه خدا داد پس اگر خداوند به گریه کنندگان او هرچه ثواب بدهدنباید تعجب نمود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سید بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه راجع به این مسأله، که گریه بر امام حسین (ع) گناهان را می آمرزد، فکر می کرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربی سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد پرسید: جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته ای؟ اگر مسأله ای علمی است بفرمایید شاید من هم اهل باشم؟ سید بحرالعلوم عرض کرد: در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان بر حضرت سید الشهداء علیه السلام می دهد؛ مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارند، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملشان نوشته می شود و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره شان آمرزیده می شود؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من برای شما مثالی می آورم تا مشکل حل شود. سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت. در شکارگاه از لشگریانش دور شد و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خیمه ای را دید و وارد آن خیمه شد. در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه عُنیره ای داشتند (بز شیرده) و از راه مصرف شیر این بز، زندگی خود را می گرداندند. وقتی سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولی به خاطر پذیرایی از مهمان، آن بز را سر بریده و کباب کردند؛ زیرا چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و به هر طوری که بود خود را به درباریان رسانید و جریان را برای اطرافیان نقل کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر من بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملی باید انجام بدهم؟ یکی از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید. دیگری که از وزرا بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفی بدهید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید. سلطان گفت: هر چه بدهم کم است؛ زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت، مقابله به مثل کرده ام. چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هر چه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهداء(ع) هر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد پس اگر خداوند به زائرین و گریه کنندگان آن حضرت این همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب نمود؛ چون خدا که خداییش را نمی تواند به سید الشهداء (ع) بدهد؛ پس هر کاری که می تواند، آن را انجام می دهد؛ یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خود امام حسین (ع)، به زوار و گریه کنندگان آن حضرت، درجاتی عنایت می کند. در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی داند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون شخص عرب این مطالب را فرمود، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;شبستان&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 04:15:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیامبرانی كه دست به دامن امام حسین (ع) شدند</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>در لوح‌ نقره‌ای‌ كه‌ با حاشیه‌ جواهرات‌ گرانبها، مرصع‌ در وسطش‌ خطوطی‌ به‌ حروف‌ طلایی‌ نگارش‌ یافته‌ بود، در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ (1916 میلادی‌) به‌ وسیله‌ سربازان ‌انگلیسی‌ در چند كیلومتری‌ بیت‌ المقدس‌ ـ كه‌ مشغول‌ سنگرگیری‌ و حمله‌ بودند ـ در دهكده‌ كوچكی‌ به‌ نام‌ «اونتره‌» كشف‌ گردید كه‌ بعد از ترجمه‌ و بررسی‌ در سوم‌ ژانویه‌(1920) معلوم‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ مقدسی‌ است‌ به‌ نام‌ «لوح‌ سلیمانی‌» و ...&lt;BR&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://mouood.org/images/news2/imamhosein03.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;STRONG&gt;توبه‌ی حضرت ابو البشر، آدم علیه السلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;&lt;BR&gt;«فَتَلَقَّی‌ آدَمُ‌ مِن‌ رَبِّهِ‌ كَلِماتٍ‌ فَتَابَ‌ عَلَیهِ‌»&lt;BR&gt;آدم‌ وقتی‌ با وسوسه‌ شیطان‌ از بهشت‌ بیرون‌ رفت‌ و از آن‌ مرتبه‌ الهی‌ نزول‌ كرد، خداوند متعال‌ كلمات‌ و اسمای‌ خمسه‌ی‌ معصومین‌ را به‌ وی‌ القا كرد و این‌ كلمات‌ به ‌قلب‌ آدم‌ رسید (اسماء طیبه‌ و خمسه‌: محمد و علی‌، فاطمه‌، حسن‌ وحسین‌ -كه درود و سلام بی پایان خداوند بر آنان باد- است)‌ كه‌ خداوند متعال‌ به‌ بركت‌ این‌ اسامی‌ و وجود مقدس‌ آنان‌ از غفلت‌ و قصور آدم‌ درگذشت‌.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;STRONG&gt;استمداد حضرت‌ سلیمان‌ پیامبر (ع)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;در لوح‌ نقره‌ای‌ كه‌ با حاشیه‌ جواهرات‌ گرانبها، مرصع‌ در وسطش‌ خطوطی‌ به‌ حروف‌ طلایی‌ نگارش‌ یافته‌ بود، در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ (1916 میلادی‌) به‌ وسیله‌ سربازان ‌انگلیسی‌ در چند كیلومتری‌ بیت‌ المقدس‌ ـ كه‌ مشغول‌ سنگرگیری‌ و حمله‌ بودند ـ در دهكده‌ كوچكی‌ به‌ نام‌ «اونتره‌» كشف‌ گردید كه‌ بعد از ترجمه‌ و بررسی‌ در سوم‌ ژانویه‌(1920) معلوم‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ مقدسی‌ است‌ به‌ نام‌ «لوح‌ سلیمانی‌» و سخنانی‌ از حضرت ‌سلیمان‌ را در بر دارد كه‌ به‌ الفاظ‌ عبری‌ قدیم‌ نگارش‌ یافته‌ است‌ كه‌ ترجمه‌ لوح ‌سلیمانی‌ بدین ‌قرار است‌:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الله‌&lt;BR&gt;احمد           &lt;BR&gt;ایلی‌&lt;BR&gt;باهتول‌&lt;BR&gt;حاسن‌           &lt;BR&gt;حاسین‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یاه‌ احمد! مقذا = ای‌ احمد ! به‌ فریادم‌ رس‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یاه‌ ایلی‌! الضطاه‌ = یا علی‌! مرا مدد فرمای‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یاه‌ باهتول‌! اكاشئی‌ = ای‌ بتول‌! نظر مرحمت‌ فرمای‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یاه‌ حاسن‌! اضو مظع‌ = ای‌ حسن‌! كرم‌ فرمای‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یاه‌ حاسین‌! بارفو = یا حسین‌! خوشی‌ بخش‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همین‌ سلیمان‌ اكنون‌ به‌ این‌ پنج‌ بزرگوار استغاثه‌ می‌كند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بذات‌ الله‌ كم‌ ایلی‌ = و علی‌ قدره‌ی‌ الله‌ است‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اعضای‌ كمیته‌ چون‌ بر مضمون‌ نوشته‌ لوح‌ مقدس‌ اطلاع‌ یافتند هریك‌ با دیده‌ تعجب‌ به‌ دیگری‌ نگریستند و انگشت‌ حیرت‌ به‌ دندان‌ گزیده‌ و پس‌ از تبادل‌ نظر قرار براین‌ شد كه‌ این‌ لوح‌ در موزه‌ سلطنتی‌ بریتانیا گذاشته‌ شود، ولی‌ بعد آن ‌را در رازخانه‌ كلیسای‌ انگلستان‌ گذارده‌ كه‌ فقط‌ «اُسقف‌» از آن‌ اطلاع‌ داشته‌ باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;STRONG&gt;استغاثه‌ نوح‌ پیامبر(ع) برای‌ نجات‌ كشتی‌ از پنج‌ تن‌&lt;/STRONG&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;&lt;BR&gt;در ژوئیه‌ 1951 میلادی‌ گروهی‌ از دانشمندان‌ معدن‌ شناس‌ روسی‌، هنگام‌ معدن‌یابی‌ و كندن‌ زمین‌ به‌ تخته‌ چوب‌های‌ پوسیده‌ای‌ برخوردند كه‌ بعد از تحقیقات‌ وبررسی‌ كامل‌ باستان‌شناسی‌ فهمیدند كه‌ متعلق‌ به‌ بقایای‌ كشتی‌ نوح‌ است‌. در بین‌ این‌چوب‌های‌ پوسیده‌ به‌ تكه‌ تخته‌ چوب‌ مستطیلی‌ برخوردند كه‌ همه‌ را به‌ حیرت‌ انداخت‌، زیرا در اثر گذشت‌ زمان‌ كهنگی‌ و پوسیدگی‌ به‌ تمام‌ چوب‌ها راه‌ یافته‌ بود جز این‌ تخته‌چوب‌ كه‌ 14 اینچ‌ طول‌ و 10 اینچ‌ عرض‌ داشت‌ و حروفی‌ چند بر آن‌ منقّش‌ بود. دولت ‌روس‌ برای‌ تحقیق‌ و بررسی‌ درباره‌ این‌ تخته‌ چوب‌ در 27 فوریه‌ (1953 میلادی‌)كمیته‌ای‌ تشكیل‌ داد كه‌ اعضای‌ آن‌ باستان‌شناسان‌ و استادان‌ آشنا به‌ زبان‌های‌ عتیق ‌بودند كه‌ اسامی‌ این‌ اساتید در صفحه‌ 36 و 37 كتاب‌ &quot;علی‌ و پیامبران&quot;‌ ضبط‌ و نگاشته ‌شده ‌است‌.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لذا پس‌ از 8 ماه‌ تحقیق‌ و كاوش‌ اسرار آن‌ تخته‌چوب‌ برای‌ كمیته‌ كشف‌ گردید ومعلوم‌ شد كه‌ این‌ تخته‌ چوب‌ از كشتی‌ حضرت‌ نوح‌ پیامبر(ع) است‌ كه‌ برای‌ تَیمُّن‌ و مددخواهی‌، چیزهایی‌ برآن‌ نوشته‌ و بر كشتی‌ نصب‌ كرده‌ است‌. در وسط‌ تخته‌ یك‌ تصویرپنجه‌ نمایی‌ وجود داشت‌ كه‌ عبارتی‌ چند به‌ زبان‌ سامانی‌ برآن‌ نگاشته‌ بود (زبان‌ رایج‌ درزمان‌ حضرت‌ نوح‌(ع) و تا چندی‌ بعد از زمان‌ نوح‌ زبان‌ سامی‌ یا سامانی‌ بود و زبان‌های‌عبرانی‌، سریانی‌، قیهانی‌، قبطی‌، عربی‌ و غیره‌ از شاخه‌های‌ مختلف‌ همان‌ زبان‌ است‌). ترجمه‌ و شرح‌ آن‌ بدین‌قرار است‌:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای‌ خدای‌ من‌  ای‌ مددكار من‌&lt;BR&gt;به‌ لطف‌ و مرحمت‌ خود و به‌ طفیل‌ ذوات‌ مقدس‌؛&lt;BR&gt;محمد، ایلیا، شُبّر، شُبیر و فاطمه، دست‌ مرا بگیر؛&lt;BR&gt;این‌ پنج‌ وجود مقدس‌ از همه‌ با عظمت‌تر و واجب ‌الاحترام‌ هستند و تمام‌ دنیا برای ‌آنان‌ بر پا شده‌ است‌.&lt;BR&gt;پروردگارا به‌ واسطه‌ نامشان‌، مرا مدد فرمای‌!&lt;BR&gt;تو می‌توانی‌ همه‌ را به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ نمایی‌.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;توضیحات‌ بیشتر و تصویر لوح‌ كشتی‌ حضرت‌ نوح‌(ع) و انتشار خبر آن‌ در مجلات ‌و روزنامه‌های‌ دنیا به‌ طور كامل‌ در كتاب‌ علی‌ و پیامبران‌ آورده‌ شده‌ است‌.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;STRONG&gt;استغاثه‌ حضرت‌ یوسف‌ علیه السلام بر امام حسین&lt;/STRONG&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;&lt;BR&gt;در آن‌ هنگام‌ كه‌ برادران‌ یوسف‌ او را به‌ چاه‌ انداختند. در اعماق‌ چاه‌ جبرئیل‌ به ‌یوسف‌ فرمود: برای‌ نجات‌ خود توسل‌ به‌ این‌ ذوات‌ مقدس‌ پنج‌ تن‌ بنما كه‌ همانا &quot;محمد، علی‌، فاطمه، حسن‌ و حسین‌ -صلوات الله علیهم اجمعین- می‌باشند.&lt;BR&gt;پس‌ حضرت‌یوسف‌ چنین‌ نمود و خداوند متعال‌ موجبات‌ نجات‌ و خلاصی‌ او را فراهم‌ ساخت‌.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;مهاتما بده&quot;‌ و امام حسین علیه السلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;&lt;BR&gt;حسین‌ جان‌! عظمت‌، شخصیت‌، تحمل‌ مصائب‌ و سختی‌های‌ تو را نه‌ تنها انبیای‌الهی‌ و فرشتگان‌ آسمان‌ و ادیان‌ مختلف‌ و مكاتب‌ گوناگون‌ بیان‌ نموده‌ و با دیده‌ تكریم‌ وتعظیم‌ بر آن‌ اشك‌ ریخته‌اند، بلكه‌ «مهاتما بده‌» كه‌ از بزرگان ‌است‌ و عده‌ای‌ هم‌ او را یكی‌ از پیامبران‌ می‌دانند بعد از تعبیر و تفسیر فراوان‌ كه‌ در مورد عظمت‌ و شوكت‌ حضرت‌ محمد صلی الله علیه و آله و حضرت‌ علی‌ علیه السلام و خوابی‌ كه‌ دیده‌ و نوید و بشارت ‌آمدن‌ وجود مقدس‌ علی‌ و شكافته‌ شدن‌ دیوار كعبه‌ و را می‌دهد و بشارت‌ آمدن‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ را می‌دهد در بستر مرگ‌ وقتی‌ شاگردش‌ «آنند» را گریان‌ و مضطرب‌ می‌بیند او را به‌ آمدن‌ خاتم‌ پیامبران‌ ـ كه‌ نور خدا و عالم‌ به‌ اسرار هستی ‌و صاحب‌ یك‌ تاج‌ پنج‌ پهلو كه‌ مانند خورشید و ماه‌ می‌درخشد و نام‌ الماس‌ بزرگ‌ آن‌ «آلیا» باشد ـ بشارت‌ می‌دهد و سپس‌ می‌گوید: آنند! به‌ یاد داشته‌ باش‌ كه‌ آن‌ انسان‌های ‌پاك‌ در ابتدا آفریده‌ شده‌اند ولی‌ هنوز به‌ ظاهر شدنشان‌ بسیار مانده‌است‌.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ستمگران‌ دُردانه‌های‌ (فرزندان‌) وی‌ را بسی‌ زیان‌ و آزار رسانند و برای‌ ریشه‌ كن‌كردن‌ آنان‌ از چیزی‌ فرو گذار نكنند و دست‌ به‌ هر عمل‌ ضد انسانی‌ زنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما خدا نام‌ و كار و مقصد او و نسل‌ او را تا آخر دنیا باقی‌ خواهد گذاشت‌.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همین ‌طور ادامه‌ می‌دهد و می‌گوید: خوشا به‌ حال‌ آنان‌ كه‌ با او و همراهان‌ او همراهی‌ كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اكنون‌ ای‌آنند! بیش‌ از این‌ نمی‌توانم‌ به‌ تو یاد دهم‌ (و اسرار را برایت‌ ظاهر كنم‌).&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;سید علی‌ اكبر قریشی‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منابع‌:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;1ـ قرآن‌ كریم‌.&lt;BR&gt;2ـ مفاتیح‌ الجنان‌.&lt;BR&gt;3ـ امام‌ حسین‌، حاج‌ سید ابوالفضل‌ تقوی‌.&lt;BR&gt;4ـ نردبان‌ آسمان‌، حضرت‌ آیت‌ الله‌ بهاء الدینی‌.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تبيان &lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 04:14:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علت نامگذاری ماه محرم </title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیه‌السلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌دانستند.&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/013714130121539791162669720010757250197.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR&gt;ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم می‌باشد او و یارانش را به شهادت رساندند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می‌شد و در آن نمی‌جنگیدند ولی در این ماه، خون‌های ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمه‌ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه‌اش رعایت نكردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را می‌دیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمی‌خوردند و به نان خالی اكتفا می‌كردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می‌كنم عشقی درونی آنان را برمی‌انگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می‌سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می‌پردازند.(3)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;پی‌نوشت‌ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.&lt;BR&gt;2- پیام‌آور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.&lt;BR&gt;3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 . &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تبيان &lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 04:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شيعيان عربستان محاصره شدند</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;نيروهاي امنيتي عربستان در ورودي‌ها و خروجي‌هاي اين استان بطور گسترده مستقر هستند و گشت زني‌هاي امنيتي نيز در داخل مناطق و محله ها و روستاهاي اين استان بشدت ادامه دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش ايرنا، شبكه العالم در اين باره نوشت: پس از تظاهرات روز دوشنبه صدها تن از ساکنان اين استان در منطقه الشرقيه در شهر القطيف که به منظور حمايت از غزه و درخواست از رژيم‌هاي عربي براي حمايت از فلسطينيان غزه انجام شد و نيز با آغاز ماه محرم الحرام، نيروهاي امنيتي عربستان بشدت اين منطقه را تحت محاصره خود درآورده و اوضاع همچنان در القطيف وخيم است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مقامات عربستان شمار زيادي از نيروهاي امنيتي را با اتوبوس به اين شهر اعزام کرده و پست‌هاي ايست و بازرسي در مناطق مختلف بويژه در ورودي‌ها و خروجي‌هاي اصلي اين استان ايجاد کرده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مقامات سعودي ده‌ها نفر از تظاهر کنندگان را در اين منطقه بازداشت و گلوله هاي پلاستيکي به طرف آن‌ها شليک کردند و برخي گزارش‌ها از زخمي شدن شماري از تظاهر کنندگان حاکيست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسوولان منطقه الشرقيه در شهر &quot;دمّام&quot; شماري از شيوخ و شخصيت‌ هاي شهرهاي الاحساء و القطيف را به منظور تشکيل جلسه با &quot;جلوي بن عبدالعزيز&quot; معاون حاکم منطقه &quot;الشرقيه&quot; فراخواندند و به آنها درباره درخواست براي آزادي زندانياني که پيشتر به دليل برگزاري تظاهرات در حمايت از غزه بازداشت شده بودند، هشدار دادند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;جلوي&quot; در اين جلسه هشدار داد که اگر کسي آزادي تظاهرکنندگان بازداشت شده را درخواست کند دشمن دولت عربستان قلمداد خواهد شد و در نتيجه سرنوشتي مشابه تظاهرکنندگان خواهد يافت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرلشکر &quot;منصور بن سلطان الترکي&quot; سخنگوي رسمي وزارت کشور عربستان سعودي روز سه شنبه اعلام کرد، دستگاه‌هاي ذي ربط در کشور از برگزاري تظاهرات در حمايت از فلسطيني‌ها جلوگيري مي کنند و نيروهاي امنيتي تدابير لازم را براي برگزاري چنين تظاهراتي اتخاذ خواهند کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پايگاه العالم در پايان نوشت: تظاهرات روز دوشنبه دومين تظاهرات در اين شهر براي حمايت از غزه است و چند روز پيش از آن نيز تظاهرات مشابهي در اين شهر برگزار شده بود که نيروهاي امنيتي 20 تن از تظاهر کنندگان را بازداشت کردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين حال پايگاه سعودي عرب نيوز از قول وزارت کشور اين پادشاهي هر گونه تظاهرات در شهر القطيف را در حمايت از مردم غزه تکذيب کرد.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 04:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهدویت پس از عاشورا</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>انديشه ی مهدويت در طول تاريخ در بين شيعه به طور خاص ودر ميان تمام مسلمانان به طور عام وهمچنين با نام منجی در ميان تمام ملل وجود داشته است، اما در مواقعی که ظلم وستم ورنج مردمان افزون بر طاقتشان می شده نمود و بروز ديگری می يافت. ادعای دروغین مهدويت موضوعی است که هميشه جامعه ی اسلامی و به خصوص شيعی را دچار تشتت وآسيب می کرده است. 
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این ادعاها که امروزه و هر چه به ظهور نزدیکتر می شویم پررنگتر و بیشتر می شود، سابقه ای به طول خود اسلام دارد. اولين نشانه های ادعای مهدويت را می توان پس از واقعه عاشورا مشاهده کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حادثه ی عظيم عاشورا ضربه ی خرد کننده ای بر پيکر شيعه وارد کرد و با انعکاس آن در سراسر سرزمين  اسلامی  رعب و وحشت شديدی در جامعه اسلامی  بر پا کرد. در آن روزگار محبوبتر ونزديکتر از امام حسين(ع) نزد پيامبر وجود نداشت وهمگان بر این موضوع آگاهی داشتند،به خصوص کسانی که پیامبر را درک کرده و از تابعین بودند. پس از آن بود که با توجه به نحوه ی شهادت امام و یارانش و اسارت اهل بیت پیامبر توسط امويان مردم ازعمق ستمگری وظلم ايشان اطلاع يافته و دریافتند که  یزید در راه تثبيت پايه های حکومتی خود از هيچ جنايتی دريغ نمی کند. واقعه حره پس از عاشورا وسرکوب مردم مدينه توسط سپاه يزيد اختناق را در کل جامعه ی اسلامی به نهایت خود رساند. حکومت خلفای بعدی اموی همچون معاويه بن يزيد ،مروان بن حکم ،عبدالملک بن مروان ،و وليد بن عبدالملک هم با خشونت و اختناق شديد همراه بود. این شرایط سخت بود که شخصی جاه طلب چون عبدالله بن زبیر را به فکر خلافت انداخت. او بااستفاده از کاهش محبوبیت امویان در جامعه سلامی ادعای خلافت  کرده و توانست در مدينه عد ه ای را به دور خود جمع کند. همین شرايط سخت  واختناق شديد بود که زمینه ی ظهور يک منجی را در بين مردم به خصوص شيعيان که در مرکز تهدیدات قرار داشتند، ایجاد کرد. شهادت امام حسين(ع)تاثير شگرفی برعواطف مذهبی مردم ونيز بر آينده شيعه گذاشت؛ به طوريکه حتی عده ای تاريخ ظهور شيعه را اين دوره می دانند، گر چه اين نظر چندان صحيح نمی رسد. مردم کوفه که از عدم همراهی فرزند پيامبر در برابر دشمنان نادم وپشيمان بودند، پی به غفلت و کوتاهی خود در حمایت از نواده ی پیامبربرده  وبرای توبه از این غفلت بزرگی راهی جز انتقام خون حسين(ع) برای خود نديدند. رهبری این گروه که خود را توابون (توبه کاران) می نامیدند بر عهده ی سليمان بن صردالخزایی بود وهسته ی اوليه ی آن را صد نفر از شيعيان ومعتمدين حضرت علی(ع) تشکیل می دادند. تشکیل این گروه توابون را می توان اولين بازتاب عملی واقعه کربلا  پس از یک مدت دوره ی فترت دانست. با مرگ ناگهانی يزيد شرايط به نفع ايشان تغيير يافت. آنها توانستند در ابتدا حمایت 16000 نفر را که در میانشان علاوه بر کوفیان مردم بصره و برخی قبایل دیگر حضور داشتند، به دست بیاورند. اما هنگام رویارویی باز هم داستان آن روزها تکرار شد و در نهایت تنها 3000نفر در مقابل سپاه سی هزارنفری عبیدالله بن زياد شرکت کردند. سرانجام با کشته شدن بيشتر رهبران نهضت،باقيمانده ی توابون به سمت کوفه باز گشتند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این اوضاع واحوال درکوفه مختار بن ابوعبيده الثقفی که از پیروان متعهد اهل بيت در کوفه بود، برای خونخواهی امام حسين دست به تشکيل نيروی نظامی زد. در ابتدا او توابون را به شرکت در نيروی او و جلوگيری از هرگونه عمل شتابزده دعوت کرد اما ايشان اورا نپذيرفتند.  زیرا تمام انگیزه های نهفته در دعوت او برایشان آشکار نبود. در صورتی که توابون در حقیقت تنها یک هدف خالص را دنبال می کردند و آن انجام وظیفه ای که روزی در برابر آن کوتاهی کرده بودند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مورد شخصيت و ويژگيهای مختار اختلاف شديدی وجود دارد. برخی او را جاه طلب وبرخی او را معتقد ودوستدار اهل بيت می دانند. از اینرو در مورد اقدامات او و واکنش حضرت امام سجاد(ع) به آن بحثها و تعبریات گوناگونی وجود دارد. اما چیزی که در این میان وجود دارد این است که او در سال 66 هجری قیام خود را با شعار «يا لثارات الحسين» (اي خون‌خواهان حسین) آغاز کرد. وحتی می بينيم که پس از کشتن بسياری از قاتلان کربلا به خصوص سر عبيدالله بن زياد را نزد حضرت علی بن الحسين (ع) می فرستد. مختار برای قيام خود نيازمند حمايت اهل بيت بود. او در حجاز تماسهای مکرری با حضرت زين العابدين گرفت اما نتوانست او را به رهبری قيام خود ترقيب کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مختار پس از ناکامی در جلب حمایت علی ابن الحسین(ع) به سمت فرزند دیگر حضرت علی(ع) محمد ابن الحنفیه رفت و قیام خود را به نام او آغاز کرد. او به این وسیله توانست اعتماد مردم عراق را به دست بیاورد. در این زمانی بود که عبدالله ابن زبیر در برآورده کرده خواسته های عراقیان به خصوص در زمینه ایجاد عدالت بین ایشان موفق نبود و مردم این دیار با توجه به شرایط موجود به سمت مختار رفتند. با توجه به حرکات این دو می توان پی به خواسته جامعه اسلامی که رهایی از حکومت امویان بود، برد. این خواسته و نیاز در بین اهل عراق و کوفه بیشتر بود و همین نیاز بود که موجب دعوت از امام حسین(ع) شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مختاربا توجه به ظلم وتعدی امويان و شرايط آن دوران واز بين رفتن حکومت و روحانيت خاندان بنی هاشم در بين مردم، با تبليغات خود توانست محمد بن الحنيفه رانه تنها به عنوان امام از نسل علی(ع) بلکه با نام مهدی موعود معرفی کند. این اولین ادعای مهدویت در طول تاریخ بود که نشان از عمق اندیشه ی مهدویت در جامعه اسلامی آن روز است که پیامبر توانسته بود در بین مردم ایجاد کند و ائمه دیگر هم این اندیشه را تبیین کردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما اینکه چرا شیعیان به سمت مختار و این الحنفیه تمایل پیدا کردند ناشی از شرایط فکری مردم بود. پس از واقعه کربلا وعين الورده آنچه باقی مانده بود، اعراب معمولی مردد و موالی بودند که در اوضاع نا ميدی و بسيار سخت قادر به تشخيص وتمايز مکتبی بين فرزند علی به تنهایی و فرزند علی و فاطمه نبودند. هر چند احاديثی وجود دارد که امام حسين (ع)فرزند خود علی بن الحسين(ع) را به جانشين و امامت پس از خود معرفی کرد اما با توجه به شرايط ذکر شده و با توجه به تقيه امام سجاد در شرايط اختناق شديدحکومت اموی اکثر شيعيان از محمد بن الحنيفه پيروی کردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گر چه ابن الحنيفه خود مستقيم دعوتی برای امامت خود نکرد، چرا که به نظر می آيد خود او هم درامامت خود شک داشت، اما تبليغات مختار را هم رد نکرد. این هم از نکات مبهم تاریخ است. عده ای معتقدند که در شراط تقیه حضرت سجاد(ع) مختار مجبور بود کسی غیر از ایشان را امام معرفی کند تا گزندی یه وجود مقدش نرسد و با توجه به عدم تلبیغ ابن الحنفیه برای خود امویان نمی توانستند نسبت به او هم معترض شوند. اما در مقابل عده ی زیادی این کار مختار را بدعت در دین دانسته و آنرا محکوم می کنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از اين رو در می يابيم که اين شخصيت محمد ابن الحنيفه نبود که مردم را به عنوان مهدی او را پذيرفتند بلکه شرايط سخت اجتماعی واستيلای امويان و تبليغات مختار موجب اين امرشد. با دقت در تبليغات مختار درمی يابيم که عمده تاکيد او در تبليغات بر مهدويت ابن الحنيفه  قرار داشتند به امامت او وشايد اين مهمترين دليل جذب مردم به سوی او باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر چند احاديث فروانی است که پيامبر ،مهدی موعود را از نسل خود می داند اما شرايط آن روزگار و تقيه ی امام  بر حق توانايی دقت در اين احاديث را از مردم گرفته بودند . پس از همه گير شدن وتوفیقات نهضت مختار با قيمانده شيعيان نيز به اين قافله پيوستند و مهدويت محمد ابن الحنفيه مسئله روز شيعيان گشت و با نشر آن در طول زمان مورد پذیرش عامه مردم قرار گرفت و اعتقادات خود را را بر مبنای آن بسط دادند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين شرايط است که امام با دلی پر درد از کمی ياران خود می گويد. بطوريکه حتی برخی از شيعيان واصحاب ممتاز مانند ابو خالدالکابلی، قاسم بن عوف ابتدا گرد محمد بن الحنيفه جمع شده بودند اما با تلاشهای امام او را رها کرده وهسته ی اوليه ياران امام را تشکيل دادند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در چنين شرايطی، اثابت حقانيت امام سجاد  بسيار دشوار بود. ظلم و اختناق شديد از طرف خلفی اموی و انحراف شيعيان از طرف ديگر امام را کاملا تنها کرده بود .اما با وجود اين اوضاع واحوال، امام توانست گروه کوچکی از پيروان قديمی اهل بيت همانند يحيی بن ام الطول ،محمد بن جبير مطعم ،جابر بن عبدالله انصاری را تشکيل دهد. حمايت جابر انصاری که از فداکارترین اصحاب پيامبر بوده دردو ميثاق العقبه و بيت الرضوان شرکت داشت اهميت فروانی داشت. در ميان ياران امام سجاد(ع) دو جوان پر شور کوفی به نام ابو حمزه ثابت بن دينار وفرات بن اصنف العبدی با ایمان قوی به خاندان امام حسين (ع) وجود داشتند بعد ها هم از ياران امام باقر شدند.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 04:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارش تصویری روز بزرگداشت حضرت علی اصغر</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=740 alt=&quot;یا باب الحوائج&quot; hspace=0 src=&quot;http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan01.jpg&quot; width=695 align=middle border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan02.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 04:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;SPAN dir=rtl&gt;آنچه خواهید خواند، بخشی از سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در عاشورای 1390 ه.ق (27 اسفند 1348) یعنی حدود 40 سال پیش از این است. اگرچه خود استاد پس از این سخنرانی، دستگیر و مدتی را در سلول انفرادی به سر برد؛ اما ظاهرا هنوز هم این سخنان تازه و البته بی‌مدعی است&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.motalebe.ir/image.php?image_id=3507&amp;view=standard&quot; align=left border=0&gt;... اگر پیغمبر اسلام زنده می‏بود، امروز چه می‏کرد؟ درباره چه مسئله‏ای‏ می‏اندیشید؟ والله و بالله قسم می‏خورم که پیغمبر اکرم در قبر مقدسش‏ امروز از یهود می‏لرزد. این یک مسئله دو دو تا چهار تاست. اگر کسی نگوید، گناه کرده است، من اگر نگویم و الله مرتکب گناه شده‏ام، هر خطیب و واعظی اگر نگوید، مرتکب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی، فلسطین چه‏تاریخچه‏ای دارد؟ قضیه فلسطین مربوط به دولتی از دولت‌های اسلامی هم نیست‏، مربوط به یک ملت است، ملتی که او را به زور از خانه‏اش بیرون‏ کرده‏اند...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید، می‏گفت چه شعاری بدهید؟ آیا می‏گفت بخوانید: &quot;نوجوان اکبر من&quot; یا می‏گفت بگویید: &quot;زینب مضطرم الوداع، الوداع&quot;، چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم؟! اگر حسین بن‏ علی بود، می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‏خورد. هی دروغ در مغز ما کردند که‏ آقا این یک مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائیل است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 03:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردي كه خواب از چشم اسرائيل ربود</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;SPAN dir=rtl&gt;اين سرباز بى بديل پيامبر اعظم(صلوات‏الله عليه) طى مدت كمتر از 5 سال به تنهايى خواب راحت را از ديدگان صهيونيست‏هاى اشغالگر قدس شريف ربود و تبديل به كابوس دولت مجعول يهودى شد. او مانند ماهى از چنگال دستگاه‏هاى امنيتى عريض و طويل رژيم صهيونيستى مى‏لغزيد و...&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.motalebe.ir/image.php?image_id=3508&amp;view=standard&quot; align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;15 دي ماه ،سالگرد شهادت مهندس شهادت طلبان فلسطيني و بنيانگذار گردان هاي شهيد عزالدين قسام(شاخه نظامي جنبش مقاومت اسلامي «حماس») است. &lt;BR&gt;14 سال پيش در چنين روزي، دفتر زندگي مردي بسته شد كه 4 سال دشمنان خود و ملتش را خانه به خانه به دنبال خود كشيد و نامش را در تمام جهان پر آوازه ساخت. &lt;BR&gt;براي تقريب به ذهن ايرانيان «يحيى عبداللطيف عياش» را بايد «اندرزگوى فلسطين» لقب داد. اين سرباز بى بديل پيامبر اعظم(صلوات‏الله عليه) طى مدت كمتر از 5 سال به تنهايى خواب راحت را از ديدگان صهيونيست‏هاى اشغالگر قدس شريف ربود و تبديل به كابوس دولت مجعول يهودى شد. او مانند ماهى از چنگال دستگاه‏هاى امنيتى عريض و طويل رژيم صهيونيستى مى‏لغزيد و چون شبحى دست نيافتنى خود يا همرزمانش را به سلامت از زير چشمان ماموران امنيتى اسراييل مى‏گذراند و به اهداف مورد نظرش مى‏رساند. &lt;BR&gt;هر روز گريم و پوشش خود را به نحوى تعويض مى‏كرد كه قابل شناسايى نبود و به راحتى مقادير متنابهى سلاح گرم و مواد منفجره قدرتمند را در سرزمين‏هاى اشغالى جا به جا مى‏نمود. ايران اسلامى تنها يك نفر را در سابقه تاريخى خود دارد كه از چنين توانمندى نبوغ‏آميزى برخوردار بود و او كسى نيست جز شهيد «سيد على اندرزگو». البته بايد اذعان كرد كه يك تفاوت عمده ميان «سيد على اندرزگو» و «يحيى عياش» وجود دارد. اندرزگو سال‏ها در كشورى به وسعت ايران و با تنوع جغرافيايى فراوان به تعقيب و گريز از چنگ مزدوران رژيم پهلوى پرداخت؛ ضمن اينكه به هنگامه تنگ شدن عرصه،امكان سفر به كشورهاى همسايه را داشت و از سوى ديگر اكثريت اطرافيان و مردمش نيز با او يك دل و همراه بودند؛ اما «يحيى عياش» در كشورى مبارزه مي كرد و پنهان مى‏شد كه وسعتش كمتر از استان آذربايجان غربى و تحت اشغال قرار دارد و علاوه بر عوامل دستگاه‏هاى امنيتى رژيم صهيونيستى و دولت خودگردان عرفات، جاسوسان خودفروخته در لباس برادر و همشهرى نيز مثل مور و ملخ در آن مي چرخيدند. او در چنين گستره محدود و چنين فضاي غليظي بود كه طى 4 سال چونان صاعقه بر ستون‏هاى امنيتى اشغالگران فرود آمد و تبديل به اسطوره‏اى فراموش نشدنى و سردارى افسانه‏اى شد. هنوز هم پس از صدها عمليات شهادت طلبانه كه طى انتفاضه دوم انجام گرفته است، براى مجامع بين‏المللى و مقامات صهيونيستى هيچ نامى، ترس‏آورتر از نام يحيى عياش نيست. مردى كه به تنهايى مسوول كشته و مجروح شدن نزديك به 500 اشغالگر صهيونيست بود و سرانجام نيز نه از دشمن كه از خائنين و از پشت خنجر خورد. ياد و خاطر اين سردار شهادت‏طلبان را گرامى داشته و مطلب زير را به ادامه دهندگان راه او تقديم مى‏كنيم... &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 03:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ولايت، مهم‌ترين مبناي انديشه مهدويت</title>
<link>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;چكيده&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;سخن گفتن از مهدويت، بدون توجه به جايگاه و تاريخ امامت، ناتمام است و سخن گفتن از امام و امامت، بدون توجه به مهم‌ترين شاخصة آن «ولايت» ناتمام است؛ بنابر اين، بازخواني مباني انديشة مهدويت، بايد از امام‌شناسي و ولايت‌شناسي آغاز شود.&lt;BR&gt;نوشتار حاضر، طي هفت فصل به تقرير اين مهم پرداخته است؛ معرفي امام و جايگاه آن، واژه و اصطلاح‌شناسي ولايت، ماهيت ولايت، ولايت تكويني وتشريعي، و مصاديق ولي، بيان شده و سپس به نقد و بررسي ديد گاه‌هاي افراطي وتفريطي دربارة امام‌باوري پرداخته و خاطر نشان شده است اعتقاد به ولايت امامان، با عقيدة به تفويض و غلوّ فاصلة بسياري دارد.&lt;BR&gt;در ادامه، مبنا و اساس تصرفات تكويني وليّ خدا با استفاده از قواعد هستي‌شناسي فلسفي تبيين شده و سپس اثبات ولايت از منظر متون ديني (قرآن و روايات) و در خاتمه مهم‌ترين ويژگي‌هاي ولايت بيان شده است. &lt;BR&gt;كليد واژه‌ها: امام، امامت، وليّ، ولايت، ولايت تكويني و تشريعي، مهدي و مهدويّت. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پيش درآمد&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;سخن از مهدويت، بدون توجه به جايگاه و تاريخ امامت، ناتمام است و همين طور سخن از امامت بدون توجه به مهم‌ترين شاخصة امام (ولايت) ناتمام است؛ بنابراين، بازخواني مباني انديشة مهدويت بايد از امام‌شناسي و ولايت‌شناسي آغاز شود.&lt;BR&gt;نگاه رسمي اهل سنت به ويژه سلفيه، اهل حديث و اشاعره به امام وامامت يك نگاه زميني است. از ديد آنان، امامت، يك مقام و منصب اعتباري است كه تمام شؤون و فلسفة آن در رهبري ظاهري حكومت سياسي خلاصه مي‌شود. معتزله، ديگر فرقة كلامي جهان اهل سنت با اين كه با گروه‌هاي پيشين درمباحث كلامي تفاوت‌هاي جوهري دارد، در بحث امامت و شؤون آن، همان ديد گاه سنتي ديگر فرقه‌هاي اهل سنت را برگزيده‌است. معتزلي‌ها كه با ديد گاه باز عقلي به تبيين صفات وآموزه‌هاي اسلام پرداخته‌اند، درساية پذيرش حسن و قبح عقلي انسان را موجود مختار و انجام لطف را بر خداوند واجب مي‌دانند؛ ولي با يك تغيير جهت ناگهاني نصب امام را از جانب خداوند لطف نمي‌دانند. مي‌توان گفت اين تغيير جهت، مهم‌ترين عامل جدايي عقيدتي معتزله از مشرب اماميه است.&lt;BR&gt;در منابع كلامي شيعه كه مقارن با منابع كلامي اهل سنت نگارش يافته است، به بُعد دنيايي و حكومتي امام بسيار توجه شده است. هرچند ديگر ابعاد وجودي امام طرح شده است، اين توجه، كامل و مشروح نيست. از نظرقرآن، پيامبر ونمايندة خدا، داراي شئوون و وظايفي است؛ مانند مقام خليفة اللهي در زمين[1]، مقام امامت و پيشوايي بشريت،[2] دريافت وحي و شريعت[3]؛ مقام ابلاغ آن به بشر[4]، مقام تبيين وتفسير معصومانة وحي[5]، بيان احكام موضوعات و پاسخ به پرسش‌هاي امت[6]، (مرجعيت ديني) و شأن ولايت و تصرف كه در قالب الگوي مردمان[7]، سرپرستي و حكومت[8]، تزكيه و تعليم و ارشاد مردمان[9] و تصرف در امور[10] ظهور و بروز مي‌يابد.&lt;BR&gt;در پرتو خاتميت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم دو شأن و وظيفه ـ دريافت و ابلاغ وحي ـ به اتمام رسيده است؛ يعني ديگر حجت و خليفة الهي در قالب نبي و رسول نخواهد آمد؛ بلكه پيشوا و حجت الهي با ديگر مقامات خليفة‌اللهي، رهبري بشر را در جهان هستي عهده‌دار مي‌شود؛ چون:&lt;BR&gt;اولاً . انسان‌هاي امروز، از انسان‌هاي عصر انبيا امتياز ويژه‌اي ندارند، تا اين امتياز جانشين اين موهبت الهي باشد و عناصرعقل و فطرت و اميال حيواني در همه يكسان بوده و هست.&lt;BR&gt; ثانياً. شيطان و ابليس بيروني و ظاهري، مانند شيطان دروني (نفس اماره) همچنان حضور دارد و به اغواي مردمان مي‌پردازد. &lt;BR&gt;ثالثاً. سنت ابتلا و آزمايش الهي استمرار دارد و شامل انسان‌هاي عصر پس از انبيا هم مي‌شود؛ پس برابر آنان، حجت ظاهري الهي لازم است.&lt;BR&gt;رابعاً. قرآن از پايان سلسلة خلفا و پيشوايان و امامان الهي سخن نمي‌گويد؛ بلكه از استمرار آن، ميان صالحان خبر مي‌دهد.[11] &lt;BR&gt;جامع اين اوصاف و وظايف «ولايت» است ـ چنان‌كه از آيات مذكور به دست مي‌آيد و در ادامه بيشتر روشن مي‌شود ـ كه حد مشترك ميان همة اولياي الهي است، خواه پيامبر باشند يا صرفاً امام باشند؛ از همين روي بحث ولايت در اين نوشتار شامل ولايت انبيا و امامان عليهم السلام است كه در عصر حاضر، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف وارث اين مقام و ولي دوران است. &lt;BR&gt;اين نوشتار، طي هفت فصل به سامان مي‌رسد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2008 04:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masjedemmamali&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>masjedemmamali</dc:creator>
<guid>http://masjedemmamali.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
