در این جفای رفتن ما را زغم رهانید ----سوگند به جان خوبان در این جهان نمانید
ما خسته از نگاهی کان دیده ها رهایند ----بسته به بوی جانان زلفان زخم رهایند
دردم زبیش و کم نیست اینان زمن جدایند ---رسمی به ساز غم ها یاران زمن جدایند
مردم به شهر رویا گشتند هر دم گرد فردا --- خالی ز شور امروز بستند دل سوی فردا
حلقه به دام صیاد هوشم ز جان جدا شد ---ناله زبند آهم در من به کم فدا شد
در این قمار رفتن رهم به کس نیفتاد --- مستی به شرط غم بود آن هم به ما نیفتاد
چندی طمع نمودم دل در رخت بپوشم --- کوشش به هم نیفتاد بازار جم فروشم
بستم صراط دل را رو سوی می فروشان--- آن هم به ما نیفتاد وایم ز شور جوشان....
+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 8:4  توسط Pourdill
|