تبليغاتX
یا لثارات الحسین (ع)
 قال امام الصادق(ع): «ان لنا دولة يجيى‏ء بهاالله اذا شاءثم‏قال: من سر ان يكون من اصحاب القائم(ع) فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر» (1)

به نظر مى ‏رسد براى تفسير بحث انتظار كه در منابع دينى ماآمده بايد توجه داشته باشيم به زندگى خودمان تا دريابيم كه زندگى انسان هميشه توام با انتظار است. هر كسى در هر سنى و هر موقعيتى با انتظار زندگى مى‏كند. صبح كه از خواب بيدار مى‏شود منتظر شب است . شب كه مى ‏خواهد بخوابد منتظر روز است.  در دوران نوجوانى در انتظار جوانى است. همين كه ازدواج كرد منتظر تولد بچه است. به همين ترتيب همه لحظات زندگى ما سرشار از انتظار است.  و اين انتظار به زندگى ما تزريق نشده بلكه در آن موجود است و چون بازندگى ما عجين است قاعدتا بايد از آن تعريف روشنى داشته باشيم.

به نظر مى ‏رسد كه انتظار با سه ركن تحقق پيدا مى‏ كند . ركن اول نارضايتى يا قانع نبودن به وضع موجود است . ركن دوم اميد داشتن به آينده بهتر و ركن سوم حركت و تلاش است .  آن كه در دوره دبيرستان تحصيل مى‏ كند و مى ‏خواهد به دانشگاه برود يا از وضع موجود ناراضى است و يا به آن قانع نيست - كه البته هميشه نارضايتى عامل نيست ‏بلكه قانع نبودن و بهتر و بيشتر خواستن مطرح است - قانع نيست كه ديپلم داشته باشد و اميد دارد كه بتواند به دوره عاليترى از تحصيل راه يابد.

 ديگر اينكه اين توانايى را در خود مى ‏بيند پس حركت و تلاش را ادامه مى ‏دهد و مقدماتش را فراهم مى ‏كند. انتظار همين است و انتظار يعنى اين سه ركنى كه عرض كردم .  تصور من اين است كه كار دين و ديانت تعميق و توسعه آن چيزى است كه انسانها در زندگى دارند. به اين معنى كه دين كمتر چيزى را كه در زندگى انسان نيست ايجاد مى ‏كند و شايد اصلا نتوانيم پيدا كنيم چيزى را كه خلاف اين باشد.

 به عبارت ديگر دين تفسير انسان را از حيات توسعه مى‏دهد و به او مى‏فهماند كه گمان نكن كه زندگى تا اينجاست، نه ، زندگى وسيعتر است. و سپس به دريافت انسان عمق مى ‏بخشد. يعنى; فكر نكن كه زندگى در همين لايه رويى و صورى خلاصه شده است. مثلا انسان در زندگى شكرگزار و سپاسگزار است. دين نمى‏آيد كه شكر كردن را به او بياموزد بلكه دين اين دريافت انسان را توسعه مى‏دهد و عميقتر مى‏كند. عبادت هم همين‏طور .  اطاعت هم همين‏طور . در مساله انتظار هم دين يك چنين كارى كرده است . انسانها با انتظار زندگى مى كنند. دين ، اين انتظار را كه جوهره زندگى آدمى است وسعت مى ‏بخشد و سپس آن را تعميق مى ‏دهد. يعنى چيزى را كه انسان دارد، كاملتر مى‏ كند.ما خود منتظر بوديم . مثلا منتظر بوديم ‏كه پسرمان داماد شود. دخترمان عروس ‏شود. خودمان رشد كنيم . همه رشد كنند. همه عالم شوند . همه صالح شوند. اينها انتظار است اما در حيطه زندگى فردى.  اما دين مى ‏آيد و اين انتظارى را كه در من است توسعه مى‏ دهد، يعنى كه تو فقط منتظر بهبودى براى خود و اطرافيانت نباش! بلكه اين انتظار را نسبت‏به همه افراد داشته باش ! يعنى براى همه نگران باش ! اگر كامل نيستند براى همه اميد به كمال داشته باش و براى كمال همه حركت كن! اين توسعه دادن به وسيله دين است . اما، آنجا كه تعميق مى‏ بخشد اين است كه به انسان مى‏گويد كه انتظارت فقط در حيطه مسائل زندگى ظاهرى نباشد. تو انتظار ظهور حقيقت مطلق را داشته باش! تو انتظار تحقق عدالت مطلق را داشته باش! بنابراين اگر مى ‏بينيم اين همه روايت و جود دارد درباره انتظار كه «منتظر فرج باشيد!» (2) يا «افضل اهل هر زمان منتظران آن دورانند» (3) و بسيارى ديگر از تعبيرات كه از پيامبر(ص) به ما رسيده و در آنها اشاره به امام زمان(ع) هم نشده است ، همين معنى كلى را به ما القا مى كند (4) كه ما به بهبود زندگى انسانها اميد داشته باشيم و در آن زمينه تلاش كنيم. جانمايه و روح همه اين روايتها اشاره به وجود مبارك امام زمان(ع) است، و گر نه اين مبحث پيش از دوران غيبت هم مطرح بوده و بسيارى از آن روايات انتظار را مطرح مى ‏كردند و در سخنان منقول از ائمه: هم اين تعابير موجود است.

اين تعبيرهاى كلى در هر دوره‏اى قابل تحقق‏اند. اما مرحله عالى و كامل آن با ظهور منجى موعود محقق مى ‏شود و در هر سال مى ‏توان در اين انتظار ماند و نتايجش راديد.  تاكيد بر اين است كه مرحله عالى و كامل آن با امام عصر(ع) به انجام مى ‏رسد. پس دين انتظار را ايجاد نكرده بلكه آن را توسعه بخشيده و تعميق داده است. به عبارت ديگر دين با فطرت انسانى مخالفت نمى ‏كند، بلكه، فطرت انسانى را مى‏ پروراند و آن را در مسير تكاملى قرار مى‏ دهد حال برگرديم به اينكه ما براى انتظار در فطرت انسان سه وجه قائل شديم:

1- نارضايتى از وضع موجود يا قانع نبودن به آن

2- اميد داشتن به وضع مطلوب

3- حركت و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب

حال اگر بخواهيم اين انگيزه‏ ها را در ارتباط با ظهور حضرت در زندگى خود همراه كنيم، اول معرفت مى‏ خواهد دوم باور و سوم حركت. نخست ما بايد به يك آگاهى برسيم. آگاهى از اينكه اين وضع خشنودكننده نيست‏ يا قانع كننده نيست كه اين امر نياز به مقايسه دارد . يعنى انسان زندگى خود و همگنان خود را ببيند و آنها را مقايسه كند و برسد به اينكه اين وضع قانع‏ كننده يا راضى كننده نيست. به اين معنى كه اگر به اين آگاهى نرسيده باشد و برسد به اينكه چيزى كم ندارد، مشكلى ندارد، او ديگر منتظر چه چيزى مى ‏تواند باشد!؟

بنابراين در مساله انتظار ركن اول كسب معرفت و آگاهى است . آگاهيى كه از مقايسه حاصل مى ‏شود. ركن دوم باور است . همانكه در همه اديان وجود دارد . چه آنها كه اهل كتابند و چه آنان كه اهل كتاب نيستند . باور به اينكه جهان به يك نهايت ‏خوبى ختم خواهد شد.  حال اين عقيده را ما در دين خودمان اسلام و بطور خاص در مذهب تشيع نسبت‏ به يك فرد خاص داريم و معتقديم كه وضع بهتر با ظهور او بروز خواهد كرد برخى ديگر معتقدند كه بالاخره منجى و نجات دهنده ‏اى خواهد آمد و عدالت را با همه ابعادش بدون هيچ ملاحظه ‏اى در تمام صحنه ‏هاى زندگى انسانها پياده خواهد كرد.

ركن سوم حركت و تلاش است‏ يعنى هر كس به ميزان توانايى خود در اين زمينه و براى تحقق آن وضع گام بردارد . از اين حركت و تلاش در روايات ما به صورت سه دستور يا سه وظيفه ياد شده است . امام صادق(ع) مى ‏فرمايند:

«ان لنا دولة يجيى‏ء بهاالله اذا شاء...;من سر يكون من اصحاب القائم(ع) فلينتظر...»

«ما دولت و حكومتى داريم و خدا هر گاه بخواهد اين دولت ظهور خواهد كرد و اگر كسى خوشحال و خشنود مى ‏شود كه از ياران مهدى(ع) باشد پس منتظر باشد.»

و سپس انتظار را تفسير مى ‏كنند. انتظار يعنى چه؟ «وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر»

طبق دستور زبان عربى جمله «هومنتظر» جمله حاليه است‏براى فعلهاى قبلى، يعنى اين كارها را انجام بدهد در حالى كه منتظر است. بنابراين مى ‏بينيم در اين حديث دو توصيه وجود دارد يعنى اولين كارى كه در راستاى حركت انتظارى، انسان بايد داشته باشد پرداختن به خود است و اين حديث‏بيان مى‏كند كه انسان بايد از خود آغاز كند.  اگر منتظر مصلح است، بايد در راستاى صلاح گام بردارد و اگر منتظر عدالت مطلق است، بايد خودش در راستاى عدالت گام بردارد، و اهل ورع و پاكى باشد. اهل پارسايى باشد اهل محاسن و مكارم اخلاق باشد.  خود را بيارايد به خوبيها و محاسن اخلاق و همچنين خودش را و وجودش را تخليه كند از آنچه كه مانع مى ‏شود تا خوبيها در او تحقق پيدا كند چون تا ظرف وجوديش تخليه نشود جايى براى ورود محاسن اخلاق در او نيست. اول ورع و تقوى بعد محاسن اخلاق.

 بنابراين شخص منتظر اولين وظيفه ‏اش و حركتش حركت در مسير صلاح خودش است.

 در زندگى فردى و در سلوك شخصى. انسان وقتى به كسى علاقه دارد، تلاش مى‏كند تا مثل او باشد و حال اگر او مظهر خوبيهاست، مظهر عدالت و مظهر حقيقت و حقانيت است، منتظر هم بايد يك انس و مشابهتى به او در خودش ايجاد كند .  ما وقتى مى ‏خواهيم به مجلس سوگوارى برويم سعى مى ‏كنيم لباس تيره ‏تر بپوشيم تا يك سنخيتى با صاحبان عزا در خود ايجاد كنيم.  اگر بخواهيم به مجلس جشن برويم سعى مى ‏كنيم لباس شاد بپوشيم تا با آن مجلس يك سنخيتى ايجاد كنيم. به همين ترتيب هم انسانى كه انتظار عدالت و صلاح مطلق را دارد بايد آن سنخيت را در خود ايجاد كند. جايى كه مجلس عروسى است كه پرچم عزا نمى‏ زنند .  جايى كه مجلس ختم است چراغانى نمى ‏كنند. شخصى هم كه در دلش اميد ظهور آقا را دارد و انتظار عدالت ايشان را مى‏ كشد كه نبايد پرچمش، پرچم ظلم باشد. كسى كه در خانه دلش اميد به عدالت دارد سر در خانه ‏اش را كه نبايد پرچم ظلم نصب كند. كسى كه در دلش آرزوى حقيقت و حقانيت و انتظار موعود را دارد نبايد زبان و رفتار و سلوك و كارهايش خلاف حق و حقيقت ‏باشد. پس شخص اول بايد در زندگى فردى خود با مطلوبش ايجاد سنخيت كند.

دومين وظيفه انسان منتظر، حركت جمعى است. روايتى هست در فضيلت‏شهر قم و كه مى ‏گويد:

«يك زمانى دانش دين از كوفه رخت‏بر مى ‏بندد و از شهرى به نام قم سر مى ‏زند و سپس از آنجا همه جا منتشر مى ‏شود.»

«حتى لايبقى فى ‏الارض مستضعف فى ‏الدين حتى المخدرات فى ‏الحجال‏» (5)

«مستضعف دينى نخواهيد يافت‏حتى آنانى كه پشت پرده هستند.»

يعنى حتى پيرزنهايى كه به مكتب نرفته و درس نخوانده ‏اند، با دين آشنا مى ‏شوند. پس تلاش مى‏ خواهد . يك تلاش فرهنگى و يك تلاش علمى .  اگر وظيفه اول جهاد اكبر و جهاد نفس است، دومى جهاد كبير است و جهاد فرهنگى و علمى. برخى جهاد را سه قسم مى ‏كنند. اكبر، كبير و اصغر، جهاد اكبر آن سلوك و خودسازى نفسى است كه گفتيم. جهاد كبير آن جهاد علمى و فرهنگى است كه انسان در مسير صلاح و رشد ديگران گام بر مى ‏دارد . جهاد اصغر هم براى دين ما يك ضرورت و يك اضطرار است. در دينى كه پيامش عدالت و صلح و انسانيت و مسالمت است ; جنگيدن اصل نيست. اما، گاهى اضطرار اقتضا مى‏ كند كه انسان يك عضو از دست‏خود را قطع كند. چون بقيه‏ جاها را فاسد مى ‏كند. بنابر اين جهاد اصغر يا جنگيدن در دين ما يك اصل نيست، بلكه يك اضطرار است كه گاهى جامعه انسانى به آن مبتلا مى ‏شود.  به هر حال بايد ديد جهاد كبير به عهده چه كسى است و آيا غير مسلمانان مى ‏آيند تا سخن دين ما را منتشر كنند!؟ يهوديان مى ‏آيند اسلام را تبليغ كنند!؟

چه كسانى مبادرت به اين كار مى ‏ورزند؟ البته آنها كه باور دارند و دوست دارند . پس اين جهاد علمى و فرهنگى در مسير اشاعه دين و اشاعه سخنان كسى كه انتظارش را مى ‏كشيم به عهده آنانى است كه باور دارند و دوست دارند. بنابراين جهاد كبير دومين گام در مسير حركت است.

روايت ديگرى هم هست: «يخرج ناس من المشرق و يوطئون للمهدى سلطانه‏» (6)

«گروهى از مشرق زمين قيام مى ‏كنند و زمينه ساز حكومت امام مهدى(ع) مى ‏شوند»

اين زمينه ‏سازى به معنى جنگ نيست. زمينه ‏سازى نظامى نيست. زمينه ‏سازى فرهنگى، علمى است. يعنى مردم در آن دوران به يك نوع باور مى ‏رسند كه وقتى حق مطلق بيايد آن را مى ‏پذيرند. بنابراين دين ما كمال را در صلاح خويش و اصلاح ديگران ، رشيد شدن و مرشد بودن ، عالم شدن و معلم بودن مى داند.

در سوره عصر مى ‏خوانيم:

«والعصر، ان الانسان لفى خسر، الاالذين امنوا و عملوالصالحات و تواصوابالحق و تواصوا بالصبر»

راجع به كلمه «عصر» كه در اين سوره آمده چند احتمال گفته شده است: يكى اينكه، عصر يعنى يك زمان خاص كه بعد از ظهر است ، احتمال دوم اينكه مراد از عصر زمان پيامبر(ص) است و احتمال سوم هم اين است كه عصر در اينجا ، عصر امام زمان(ع) است. عصاره يعنى فشرده . عصر و يا فشرده همه خوبيها، همه انسانها ، همه دوره ‏ها كيست ؟ يا امام زمان(ع) است ‏يا دوره پيامبر(ص). لذا هر دو صادق است. پس «والعصر ان الانسان لفى خسر»; يعنى سوگند به آن عصاره كمال و انسانيت، كه انسان ضرر مى ‏كند، مگر آنهايى كه كامل و مكمل باشند. چهار مطلب در سوره عصر آمده است كه دو مطلب از آنها فردى و دو مطلب ديگر جمعى است.

«آمنوا و عملواالصالحات‏»; يعنى خودش عالم و عامل شود، «تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» خودش معلم و مصلح براى ديگران شود. زيرا رشيد تنها در دين ما مطلوب نيست .  زيرا رشيدى كه مرشد باشد به كمال دست‏يافته است. عالمى كه معلم باشد، كاملى كه مكمل باشد. فرق عابد و عالم هم همين است عابد خودش را مى‏خواهد به مقصد برساند ولى عالم ديگران را هم مى‏خواهد با خود ببرد. پس براى تحقق ركن سوم انتظار بايد اول به خود پرداخت دوم در راه اصلاح ديگران تلاش كرد.

روايت ديگرى است از امام صادق(ع) كه مى ‏فرمايند: «قيام امام زمان(ع) نشانه ‏هايى دارد.»

راوى مى ‏پرسد:

«قلت و ماهى جعلت فداك.» «آنها چيستند؟»امام صادق(ع) مى ‏فرمايند:

«ذلك قول‏الله عزوجل: ولنبلونكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و...» (7)

«اين سخن خداوند كه: شما را با گرسنگى و ترس آزمايش مى ‏كنيم.»

اگر جهاد اكبر و جهاد كبير جزء وظايف منتظران عصر غيبت است، مشكلات بهمراه دارد. هم جهاد اكبر اين مشكلات را دارد و هم جهاد كبير. كسى كه مى ‏خواهد خود را بسازد با اين مشكلات روبرو مى ‏شود. و كسى كه مى ‏خواهد ديگران را بسازد با اين مشكلات درگير است. اين بلايى است كه پايدارى مى‏ خواهد اما اجر خوبى هم دارد، خداوند به آنهايى كه گرفتار مصيبت مى‏ شوند وعده داده:

«تتنزل عليهم الملائكه‏» (8) «فرشتگان بر آنها نازل مى ‏شوند.»

در قرآن خداوند دو جا به دو گروه سلام و درود فرستاده است. يكى به انبياء و فرستادگان خودش (9) و ديگر به صابران و مقاومان (10) .يعنى آنهايى كه در مسير ايفاى مسؤوليت ‏خودشان پايدارى و مقاومت مى ‏كنند.

اميدواريم خداى متعال همه ‏ما را از منتظران واقعى قرار دهد. ان شاءالله

پى ‏نوشتها:

1- لطف‏الله صافى گلپايگانى، منتخب‏الاثر، ص‏497 ، فصل 10، باب 2، حديث‏9.

2- شيخ صدوق ، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2 ، ص 645، ح 4.

3- منتخب‏ الاثر، ص‏499 ، ح‏16.

4- ر.ك:منتخب ‏الاثر، ص‏493-500; كمال‏الدين، ج 2، ص‏647 - 644.

5 - محمدباقر مجلسى ، بحارالانوار . ج 14 ، ص 338 ; منتخب ‏الاثر ، ص‏443.

6- منتخب الاثر، ص 304 ، فعل 2، باب 40 ، ح 1.

7- كمال‏الدين . ج 2 ، ص‏649 .

8 - سوره فصلت، آيه 30 .

9- سوره احزاب ، آيه‏56.

10- سوره بقره ، آيه‏157.

www.emameasr.net

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 7:21  توسط Pourdill  | 

ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه ، فيستبقون فيه بطاعته الي مرضاته .( تحف العقول ، ص 239    )

 به درستي كه خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسيله طاعتش به رضاي او سبقت گيرند .

تفاوتهای شرايط زمان امام حسن ( ع ) و شرايط زمان امام حسين ( ع ):

اولين تفاوت اين است كه امام حسن در مسند خلافت بود و معاويه هم به‏عنوان يك حاكم ، گواينكه تا آنوقت خودش خودش را به عنوان خليفه و اميرالمؤمنين نمی‏خواند ، و به عنوان يك نفر طاغی و معترض در زمان‏اميرالمؤمنين قيام كرد ، به عنوان اينكه من خلافت علی را قبول ندارم ، به‏اين دليل كه علی كشندگان عثمان را كه خليفه بر حق مسلمين بوده پناه داده‏است و حتی خودش هم در قتل خليفه مسلمين شركت داشته است ، پس علی‏خليفه بر حق مسلميننيست . معاويه خودش به عنوان يك نفر معترض - و به عنوان يك دسته‏معترض - تحت عنوان مبارزه با حكومتی كه بر حق نيست و دستش به خون‏حكومت پيشين آغشته است [ قيام كرد ] . تاآنوقت ادعای خلافت هم نمی‏كردو مردم نيز او را تحت عنوان اميرالمؤمنين نمی‏خواندند ، همين طور می‏گفت‏كه ما يك مردمی هستيم كه حاضر نيستيم از آن خلافت پيروی بكنيم . امام‏حسن بعد از اميرالمؤمنين در مسند خلافت قرار می‏گيرد . معاويه هم روز بروزنيرومندتر می‏شود . به علل خاص تاريخی وضع حكومت اميرالمؤمنين در زمان‏خودش كه امام حسن هم وارث آن وضع حكومت بود از نظر داخلی تدريجاضعيفتر می‏شود به طوری كه نوشته‏اند بعد از شهادت اميرالمؤمنين ، به فاصله‏هجده روز - كه اين هجده روز هم عبارت است از مدتی كه خبر به سرعت‏رسيده به شام و بعد معاويه بسيج عمومی و اعلام آمادگی كرده است معاويه‏حركت می‏كند برای فتح عراق ، در اينجا وضع امام حسن يك وضع خاصی است ،يعنی خليفه مسلمين است كه يك نيروی طاغی و ياغی عليه او قيام كرده است‏

. كشته شدن امام حسن در اين وضع يعنی كشته شدن خليفه مسلمين و شكست مركزخلافت . مقاومت امام حسن تا سر حد كشته شدن نظير مقاومت عثمان بود درزمان خودش نه نظير مقاومت امام حسين . امام حسين وضعش وضع يك معترض‏بود در مقابل حكومت موجود ( 1 ) . اگر كشته می‏شد - كه كشته هم شد - كشته‏شدنش افتخار آميز بودهمينطور كه افتخار آميز هم شد . اعتراض كرد به وضع موجود و به حكومت‏موجود و به شيوع فساد و به اينكه اينها صلاحيت ندارند و در طول بيست سال‏ثابت كردند كه چه مردمی هستند ، و روی حرف خودش هم آنقدر پافشاری كردتا كشته شد . اين بود كه قيامتش يك قيام افتخار آميز و مردانه تلقی‏می‏شد و تلقی هم شد.             

امام حسن وضعش از اين نظر درست معكوس وضع امام حسين است ، يعنی كسی‏است كه در مسند خلافت جای گرفته است ، ديگری معترض به او است ، و اگركشته می‏شد خليفه مسلمين در مسند خلافت كشته شده بود ، و اين خودش يك‏مساله‏ای است كه حتی امام حسين هم از مثل اينجور قضيه احتراز داشت كه‏كسی در جای پيغمبر و در مسند خلافت پيغمبر كشته شود . ما می‏بينيم كه امام‏حسين حاضر نيست كه در مكه كشته شود . چرا ؟ فرمود : اين احترام مكه است‏كه از ميان می‏رود . به هر حال مرا می‏كشند . چرا مرا در حرم خدا و در خانه‏خدا بكشند كه هتك حرمت خانه خدا هم شده باشد ؟ ! ما می‏بينيماميرالمؤمنين در وقتی كه شورشيان در زمان عثمان شورش می‏كنند ( 1 ) ، فوق‏العاده كوشش دارد كه خواسته‏های آنها انجام شود نه اينكه عثمان كشته شود. ( اين در نهج البلاغه هست ) از عثمان دفاع می‏كرد ، كه خودش فرمود من‏اينقدر از عثمان دفاع كردم كه می‏ترسم گنهكار باشم : « خشيت ان اكون آثما » ( 1 ) . ولی چرا ازعثمان دفاع می‏كرد ؟ آيا طرفدار شخص عثمان بود ؟ نه ، آن دفاع شديدی كه‏می‏كرد ، می‏گفت من می‏ترسم كه تو خليفه مقتول باشی . اين برای عالم اسلام‏ننگ است كه خليفه مسلمين را در مسند خلافت بكشند ، بی احترامی است به‏مسند خلافت . اين بود كه می‏گفت اينها خواسته‏های مشروعی دارند ،خواسته‏های اينها را انجام بده ، بگذار اينها برگردند بروند . از طرف‏ديگر اميرالمؤمنين نمی‏خواست به شورشيان بگويد كار نداشته باشيد ، حرفهای‏حق خودتان را نگوئيد ، حالا كه اين سرسختی نشان می‏دهد پس شما برويد درخانه هايتان بنشينيد كه قهرا دست خليفه بازتر باشد و بر مظالمش افزوده‏شود . اين حرف را هم البته نمی‏زد و نبايد هم می‏گفت ، اما اين را هم‏نمی‏خواست كه عثمان در مسند خلافت كشته شود ، و آخرش هم عليرغم تمايل‏اميرالمؤمنين [ اين امر واقع شد ].پس اگر امام حسن مقاومت می‏كرد نتيجه نهائيش آنطور كه ظواهر تاريخ‏نشان می‏دهد كشته شدن بود اما كشته شدن امام و خليفه در مسند خلافت ، ولی‏كشته شدن امام حسين كشته شدن يك نفر معترض بود.

تفاوت دومی كه در كار بود اين بود كه درست است كه نيروهای عراق يعنی‏نيروهای كوفه ضعيف شده بود اما اين نه بدان معنی است كه به كلی از ميان‏رفته بود ، و اگر معاويه همينطور می‏آمد يكجا فتح می‏كرد ، بلا تشبيه آنطور كه پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد ، به آن‏سادگی و آسانی ، با اينكه بسياری از اصحاب امام حسن به حضرت خيانت‏كردند و منافقين ز يادی در كوفه پيدا شده بودند و كوفه يك وضع ناهنجاری‏پيدا كرده بود كه معلول علل و حوادث تاريخی زيادی بود .يكی از بلاهای بزرگی كه در كوفه پيدا شد مسئله پيدايش خوارج بود كه خودخوارج را اميرالمؤمنين معلول آن فتوحات بی بند و بار می‏داند ، آن‏فتوحات پشت سر يكديگر بدون اينكه افراد يك تعليم و تربيت كافی بشوند، كه در نهج البلاغه هست : مردمی كه تعليم و تربيت نديده‏اند ، اسلام رانشناخته‏اند و به عمق تعليمات اسلام آشنا نيستند ، آمده‏اند در جمع مسلمين‏، تازه از ديگران هم بيشتر ادعای مسلمانی می‏كنند .به هر حال ، در كوفه يك چند دستگی پيدا شده بود . اين جهت را هم همه‏اعتراف داريم كه دست كسی كه پايبند به اصول اخلاق و انسانيت و دين وايمان نيست بازتر است از دست كسی كه پايبند اينجور چيزهاست . معاويه‏در كوفه يك پايگاه بزرگی درست كرده بود كه با پول ساخته بود ،جاسوسهايی كه مرتب می‏فرستاد به كوفه ، از طرفی پولهای فراوانی پخش‏می‏كردند و وجدانهای افراد را می‏خريدند و از طرف ديگر شايعه پراكنی های‏زياد می‏كردند و روحيه‏ها را خراب می‏نمودند . اينها همه به جای خود ، درعين حال اگر امام حسن ايستادگی می‏كرد يك لشكر انبوه در مقابل معاويه به‏وجود می‏آورد ، لشكری كه شايد حداقل سی چهل هزار نفر باشد ، و شايد -آنطور كه در تواريخ نوشته‏اند - تا صد هزار هم امام حسن می‏توانست لشكر فراهم كند كه تا حدی برابری كند با لشكر جرار صد و پنجاه‏هزار نفری معاويه . نتيجه چه بود ؟ در صفين اميرالمؤمنين كه در آنوقت‏نيروی عراق بهتر و بيشتر هم بود ، هجده ماه با معاويه جنگيد ، بعد ازهجده ماه كه نزديك بود معاويه شكست كامل بخورد آن نيرنگ قرآن سرنيزه‏بلند كردن را اجرا كردند . اگر امام حسن می‏جنگيد ، يك جنگ چند ساله‏ای‏ميان دو گروه عظيم مسلمين شام و عراق رخ می‏داد و چندين ده هزار نفر مردم‏از دو طرف تلف می‏شدند بدون آن كه يك نتيجه نهايی در كار باشد . احتمال‏اينكه بر معاويه پيروز می‏شدند آنطور كه شرايط تاريخ نشان می‏دهد نيست ، واحتمال بيشتر اين است كه در نهايت امر شكست از آن امام حسن باشد . اين‏چه افتخاری بود برای امام حسن كه بيايد دو سه سال جنگی بكند كه در اين‏جنگ از دو طرف چندين ده هزار و شايد متجاوز از صد هزار نفر آدم كشته‏بشوند و نتيجه نهائيش يا خستگی دو طرف باشد كه بروند سر جای خودشان ، ويا مغلوبيت امام حسن و كشته شدنش در مسند خلافت . اما امام حسين يك‏جمعيتی دارد كه همه آن هفتاد و دو نفر است ، تازه آنها را هم مرخص‏می‏كند ، می‏گويد می‏خواهيد برويد برويد من خودم تنها هستم . آنها ايستادگی‏می‏كنند تا كشته می‏شوند ، يك كشته شدن صد در صد افتخار آميز .

پس اين دو تفاوت عجالتا در كار هست ، يكی اينكه امام حسن در مسندخلافت بود و اگر كشته می‏شد ، خليفه در مسند خلافت كشته شده بود ، و ديگراينكه نيروی امام حسن يك نيرويی بود كه كم و بيش با نيروی معاويه‏برابری می‏كرد و نتيجه شروع اين جنگ اين بود كه اين جنگ مدتها ادامه‏پيدا كند و افراد زيادی از مسلمين كشته شوند بدون اينكه يك نتيجه نهايی صحيحی به دنبال داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 6:47  توسط Pourdill  | 

اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.
و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.به فدای جگر سوخته ات

پیشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(1)

حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريباً هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.

پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد.

 شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن(ع)

فريادرس محرومان

در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده‏ اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.

پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي ‏كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي ‏شد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ‏ساخت و اجازه نمي ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

«سيوطى» در تاريخ خود مي ‏نويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(2)

نكته آموزنده

امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.

 خاندان علم و فضيلت

روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.

وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟ (3)

گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.

فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.

عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟(4)

 بخشش بى نظير

حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند:

«حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» (5)

منابع:

 1- ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحيح و تليعق: حاج سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 28 - شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، ص 187 - اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المكتبةالاسلامية، ج 2، ص 10، - ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، بيروت، داراحيأ التراث العربى، 1328 ه'.ق، ج 1، ص 328.

2- كان الحسن رضى الله عنه له مناقب كثيره: سيدا، حليما، ذاسكينة و وقار وحشمة، جوادا، ممدوحا...(تاريخ الخلفا، ط 3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 189/)

3- ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دين مقرع، او فقر مدقع ففى ايها تسئل؟

 4- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعة الاسلامية، 1393 ه'.ق، ج 43، ص 333.

 5- سيوطى، تاريخ الخلفا، ط3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 190 - ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 215 - سبط ابن جوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه'.ق، ص 196 - الشيخ محمد الصبان، اسعاف الراغبين (در حاشيه نور الابصار) قاهره، مكتبه المشهد الحسينى، ص 179.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 6:41  توسط Pourdill  | 

اي كسي كه روزه دار واقعي اين ماه هستي . اي كسي كه رحمت خدا به ما به خاطر وجود مبارك توست . اي يوسف گم گشته فاطمه (س) ، ماه رمضان ديگري آمد و تو نيامدي . در اين ماه دل خوش دارم كه برخي اعمالم ، مثل اعمال شماست.  

اي عزيز دل، در سحرگاهان ، وقتي به عبادت و نيايش مشغول مي شوم، با خود مي گويم كه امامم نيز اكنون در حال نيايش است. راستي آقاجان در قنوت نماز شبهايت نام مرا نيز ياد نما تا به آبروي تو ، خدا نظري به من خسته دل نمايد.  

هنگام غروب كه دعاي دل انگيز " ربنا" فضا را عطرآگين مي كند ، بغض گلويم را مي فشارد كه آقايم اكنون كجاست ؟ كجا بر سر سفره افطار نشسته است ؟ با چه چيز افطار مي كند؟ وقتي نداي ملكوتي اذان بلند مي شود ، به سر سجاده نياز مي نشينيم تا براي لحظاتي كوتاه هم كه شده ، مثل شما باشم . آه كه چقدر دلم مي خواهد ، هنگام نماز  به شما اقتدا نمايم و پس از آن با طعامي از دست مباركتان ، افطار نمايم .  

اماما! همه آرزويم ديدن روي شما و درك وجود شماست . اما چه كنم كه هنوز لايق اين نعمت الهي نشده ام . هنوز چشمانم براي ديدن رخ دلربايت پاك نشده ، هنوز قلبم و وجودم از ناپاكيها ، تزكيه نگرديده است .  

مهدي جان ! كرمي كن تا در اين ماه به درجه اي از خودسازي برسم تا در عيد فطر پاداش روزه داريم ، ديدار روي ماهت باشد و اينكه بر لبانت لبخندي از سر رضايت و خشنودي از اعمال  من نقش بندد.

اي جان دل ! مرا رها نكن كه به هدايتت محتاج و نيازمندم . آقا تو فرزند آن بزرگواراني هستي كه سوره هل اتي در وصفشان نازل گرديد ، پس اين گدا را نااميد از در خانه ات مران كه محتاج دعا و عنايتت است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 7:20  توسط Pourdill  | 

رمضان از اسماء الله است 

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.التماس دعا

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

 

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 7:19  توسط Pourdill  | 

روزه فقط امساك از اكل و شرب نيست، بلكه شرائطى ديگر هم همراه آن است، تعهد و مسؤوليتهاى انسان در برابر روزه، اين فريضه الهى زياد است.  

روزه چهار گروه مقبول نيست:

حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: لا صيام لمن عصى الامام، و لا صيام لعبد آبق حتى يرجع، و لا صيام لامراة ناشزة حتى تتوب، و لا صيام لولد عاق حتى يبر، (1) روزه نيست‏براى كسى كه امام و پيشواى خود را نافرمانى كند و از او اطاعت ننمايد، و صحيح نيست روزه عبد فرارى، تا مراجعت كند و به خدمت‏باز نگردد، و روزه زن ناشزه درست نمى‏باشد تا توبه كند و در اختيار همسرش قرار گيرد و همچنين روزه فرزند عاق شده پدر و مادر تا خوب نشود و اصلاح نگردد، مورد قبول قرار نمى‏گيرد، و روزه به حساب نمى‏آيد بلى يكى از ابعاد سياسى اين حديث‏شريف، اطاعت و فرمانبرى پيروان و رهروان مسلمان از راهبر و پيشواى مذهبى است. فاطمه (سلام الله عليها) در آداب صائم سخن مى‏گويد  

حضرت فاطمه (عليها السلام) سيده نسوان عالم در آداب روزه‏دار مى‏فرمايد: عن جعفر بن محمد عن آبائه عن فاطمه (عليهم السلام): «انها قالت: ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه‏» (2) .  

جعفر بن محمد (عليهما السلام) از آباء گرامش از فاطمه دخت گرام رسول الله (صلى الله عليهم اجمعين) روايت مى‏نمايد: كه حضرت زهرا (عليها السلام) فرمود: صائم با روزه خويش كارى نكرده (يعنى حق روزه را ادا نكرده) هرگاه زبان و گوش و چشم و جوارحش را از (آنچه كه بر آنها حرام است) حفظ نكرده باشد.

 يعنى روزه يك مسماى واقعى از حفظ شكم از كل خوردنيها و نوشيدنيها و مبطلات ديگر و خلاصه‏اى از اجتناب از گناهان و معصيت‏خداوند مى‏باشد، زيرا روزه‏دار بدون پرهيز از تمامى محرمات روزه واقعى را در خويش تحقق نبخشيده است.  

پنج‏خصلت موجب افطار روزه و بطلان وضوء مى‏شود.  

اگرچه امروز فقهاى عالى مقام اين موارد را مبطل روزه و وضوء نمى‏دانند زيرا كمتر كسى است در زمان ما و فرهنگ طاغوت زده و غرب زده ما از اين اوصاف رذيله بپرهيزد، آن خصال پنج گانه از بيان پيامبر گرامى اسلام چنين است: «خمس خصال يفطرن الصائم، و ينقضن الوضوء الكذب، و الغيبة و النميمة، و النظر بشهوة، و اليمين الكاذبة‏» (3)  

پنج صفت است كه روزه را باطل و وضوء را مى‏شكند، دروغ و غيبت و سخن چينى و نظر شهوت انگيز، و قسم دروغ.  اين اوصاف ذميمه براستى اثر معنوى و روحانى روزه و وضوء كه يك عبادت است در اسلام خنثى مى‏كند، و اجر و ثواب روزه و وضوء را نابود مى‏نمايد.

 كيفيت روزه دارى از صحف ادريس عليه السلام :

درصحف ادريس (عليه السلام) است: «اذا دخلتم فى الصيام فطهروا نفوسكم من كل دنس و نجس و صوموا لله بقلوب خالصة صافية منزهة عن الافكار السيئة و الهواجس المنكرة فان الله سيحبس القلوب اللطخة و النيات المدخولة و مع صيام افواهكم من الماكل، فلتصم جوارحكم من الماثم فان الله لا يرضى منكم ان تصوموا من المطاعم فقط لكن من المناكير كلها و الفواحش باسرها» (4) حضرت ادريس پيامبر (عليه السلام) در صحف خويش فرمود: هرگاه وارد ماه صيام شديد، پس خويشتن را از هر پليدى و ناپاكى پاك سازيد، (درون خود را براى پذيرش عبادت ويژه خداوند پاكسازى نمائيد) و روزه بگيريد براى خداوند با قلبى خالص و نورانى و پاك از فكرهاى بد، و صداهاى نامفهوم و بى معنى و زشت، زيرا خداوند حبس مى‏نمايد دلهاى ناپاك و نيتهاى غير خالص شما را و دهنهاى شما نبايد فقط با امساك از خوردنيها صائم و روزه‏دار باشد. بلكه بايد جوارح شما از گناهان نيز روزه باشد (يعنى اعضاء شما هم بايد از معصيت‏خدا امساك نمايد) و همانا خداوند راضى نمى‏گردد و خشنود نمى‏شود از شما به اينكه فقط از خوردنيها پرهيز كنيد، بلكه از كل منكرات و زشتيها بايد پرهيز نمائيد تا آنجا كه تغيير حالت پيدا كنيد.

اثرات منفى غيبت و نمامى در روزه  

امام رضا عليه السلام فرمود: «اجتنبوا الغيبة غيبة المؤمن، و احذرو النميمة، فانهما يفطران الصائم و لا غيبة الفاجر و شارب الخمر و اللاعب بالشطرنج و القمار» (5)

 از غيبت مؤمن اجتناب كنيد، و از نمامى بپرهيزيد، براستى كه غيبت و نمامى روزه صائم را باطل مى‏نمايد، (و اثرات و ثواب روزه را زايل مى‏گرداند)، ولى از فاجر و شارب الخمر و شطرنج‏باز و قمار باز غيبتى نيست، (يعنى آنان از خود هتك حرمت نموده‏اند،و آبرو از خويش برده‏اند).

 روزه حجاب زبان و گوش و چشم از گناه است

 

از فقه الرضا (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت رضا (عليه السلام) در رابطه با شرائط روزه و روزه‏دارى چنين فرمود: «و اعلم يرحمك الله ان الصوم حجاب ضربه الله عزوجل على الالسن و الاسماع و الابصار و سائر الجوارح لما له فى عادة من شره و طهارة تلك الحقيقة حتى يستر به من النار، و قد جعل الله على كل جارحة حقا للصيام فمن ادى حقها كان صائما و من ترك شيئا منها نقص من فضل صومه بحسب ما ترك منها» (6) .

 بدان (اى روزه‏دار) خداى رحمتت كند، كه براستى روزه ستر و حجابى است، كه خداوند او را بر زبانها و گوشها و چشمها و سائر جوارح زده است، هرگاه معتاد بر زشتيها و شر و فساد باشند، (چون زبان و گوش و چشم و ساير جوارح هرگاه تحت كنترل دقيق ايمان و دين شخص باشند، از شر آنان كاملا در امان مى‏باشد) كه طهارت (و حجاب صوم) بر اسماع و ابصار و غيره، او را از آتش جهنم مى‏پوشاند و حجابى محكم از آتش براى او خواهند شد. به تحقيق خداوند بر هر «آدم‏» خسته‏اى براى روزه گرفتن حقى مقرر فرموده است، پس اگر آن حق را اداء كند (و به خوبى حق روزه‏دارى را به جاى آورد) هرآينه صائم و روزه‏دار است، (يعنى به جاى آورده حق روزه را) و هر كس بعضى از آن شرايط را ترك نموده، از فضيلت و ثواب روزه‏اش به قدر و بحسب آنچه ترك كرده كاسته است.

 پى‏نوشت‏ها:  

1- وقايع الايام خيابانى، ص 432.

2- بحار الانوار، ج 96، ص 295.

3- نهج الفصاحه، حديث 1459.

4- نقل از وقايع الايام خيابانى، ص 431.

5- فقه الرضا (عليه السلام).

6- مستدرك الوسائل، نقل از وقايع الايام خيابانى، ص 432.

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم ص 72.
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 7:16  توسط Pourdill  | 

- دعا و استغفار  

الحديث: قال على بن ابيطالب(ع):

»عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. (1)  

ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.

 توضيح: از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواست‏حوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مى‏كند.

 - روزهاى ماه رمضان  

الحديث: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات. (2)  

ترجمه: اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.

 - اعتكاف  

الحديث: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين. (3)  

ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.

 توضيح: در ايام و ليالى مقدسه‏اى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين مى‏كرد.

 - تلاوت قرآن  

بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژه‏اى برخوردار است چنانچه وارد شده:  

الحديث: قال ابو جعفر (عليه السلام):

لكل شى‏ء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (4)  

ترجمه: براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.

 بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.  

الحديث: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. (5)

 ترجمه: اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.

 - افطارى و صدقه دادن  

الحديث: قال الباقر (عليه السلام) :

يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (عليه السلام):

 فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. (6)  

ترجمه: اى سدير! آيا مى‏دانى چه شبهايى است اين شبها؟ سدير گفت: بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمى‏دهد، پس امام پيوسته تعداد بنده‏ها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزه‏دارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مى‏توانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود:

اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزه‏دار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل مى‏گردى.  

توضيح: خداوند انسان روزه‏دار را بر آنچه انفاق مى‏كند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمى‏كند ولى در اين امر «اسراف‏» نشود.  

الحديث: عن ابى عبد الله عليه السلام: من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. (7)  

ترجمه: هر كس در ماه رمضان صدقه‏اى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مى‏كند.  

پى‏نوشت‏ها:  

1- امالى شيخ صدوق، ص 61

2- امالى شيخ صدوق، ص 93

3- وسائل الشيعه، ج 7، ص 397

4- وسائل الشيعه، ج 7، ص 218

5- امالى شيخ صدوق، ص 93

6- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 134

7- بحار الانوار، ج 93، ص 316

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 92

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 7:15  توسط Pourdill  | 

شهيد دكتر سيد رضا پاك نژاد در مجموعه اي كه " اولين دانشگاه و آخرين پيامبر" نام دارد و رساله دوره دكتراي ايشان بوده، مطالب جالبي در مورد نكات بهداشتي و تربيتي اسلام متذكر شده اند. اين شهيد بزرگوار، بهره اي كه از دانش پزشكي داشتند، دلايل بسياري از سنن و فرائض اسلامي را توضيح دادند. كتاب روزه ايشان نيز حاوي نكات پزشكي و علمي ارزشمندي است. به مناسبت حلول مبارك ماه رمضان بخشي از مطالب اين كتاب در شماره هاي مختلف در اختيار بازديدكنندگان عزيز قرار مي گيرد. توجه شما را به آن جلب مي نماييم.

1- روزه چيست؟

روزه ( (Fast به معناي كم خوردن نيست ، بلكه به معناي خودداري از خوردن، آشاميدن ، داشتن روابط جنسي، سخن گفتن و بالاخره پرهيز از كار كردن در فرهنگهاي مختلف به نام " روزه داري" شده است.  

در ميان بوميان استراليا بر هر زني واجب بوده كه پس از فوت شوهرش به تناسب از چند روز تا يكسال روزه بگيرد و سخن نگويد. روزه در ديانت يهود قبل از مسيحيت بود چنانچه حضرت مريم نيز بر طبق آيات نذر مي نمايد روزه بگيرد و با احدي سخن نگويد.  

صائبي ها و مانويان و مسيحيان از بعضي خوردنيها اجتناب مي كنند و ما مسلمانان از خوردن و آشاميدن خودداري مي كنيم. و دستورات ديگري نيز در اين رابطه هست كه البته با منع از خوردن همين مقدار ماده غذايي كه امعاء و احشاء را به فعاليت وادار مي نمايد، هدف از روزه حاصل نمي شود.

 2- زمان روزه داري در قرآن كريم چيست؟ 

قرآن كريم آغاز روزه داري مسلمانان را از زمان بازشناخته شدن رشته هاي سياه و سفيد آسماني از يكديگر تعريف مي كند. مسلمانان در آن زمان ساعت نداشتند و به همين علت  بهترين شناسايي شروع وقت روزه داري نظر انداختن به آسمانها بوده .در حقيقت تعيين زمان روزه يكي از هزاران معجزه اي است كه توسط قرآن مطرح شده است.

طرز طلوع و غروب خورشيد در مناطق استوايي چنان است كه از وسط آسمان مي گذرد و هر چه به دو قطب نزديكتر مي شويم. خوشيد زاويه نشين تر مي شود و از گوشه ها عبور مي كند و در مكانهايي وجود دارند كه با يك چشمك زدن خورشيد و سوسو كردن نور و در حقيقت پيدايش نوارهاي سفيد و روشن متمايز از سياه، مي توان شب و روز را از يكديگر باز شناخت و در حقيقت تعيين وقت قرآن را به عنوان اعجاز پذيرفت( تميز خطوط نوراني خورشيد از تاريكي هاي شب در تمام نقاط مسكوني كره زمين، امكان پذير و بهترين وسيله شناسايي است) طول روزه مسلمانان از طلوع اولين اشعه خورشيد تا غروب آخرين شعاع آن است و بدين ترتيب در كشورهايي كه بين خط استوا تا مدارهاي 67 درجه عرض جغرافيايي شمالي و جنوبي تقريباً واقعند، تشخيص زمان آغاز و هنگام پايان روزه داري آسان بوده و اگر كساني باشند كه در اراضي بين 69 درجه تا قطبين واقعند بر حسب آنچه فقها اظهار داشته اند مي توانند تقسيمات متعادلي بمنظور فوق بنمايند بدين ترتيب: 

وقت روزه داري مسلمانان از طلوع فجر صادق تا مغرب شرعي بوده و تشخيص ايندو زمان يعني آغاز و پايان آن براي همه و حتي كسانيكه حس تشخيص شان ضعيف است آسان مي باشد.  

3- چرا سي روز روزه مي گيريم ؟

سالي چند روز روزه شدن و گاهي در يك ماه يك يا چند روز را انتخاب كردن مدت روزه داري است كه امروز جهانيان هر كدام بنحوي آنرا پذيرفته اند.در بين مسلمانان روزه واجب هر ساله در انحصار ماه رمضان است كه تقريباً سي روز مي شود.

بنديكت ( Benedict) دانشمند فيزيولژي يك دوره روزه را سي و يكروز دانسته مي گويد در اين مدت در تركيب خون هيچگونه اختلاطي بهم نرسيده و آن نوري كه در بعضي از روزه داران ديده مي شود يك حالت جواني و نشاطي است كه براي روزه داران رخ مي دهد.

دكتر ژان فروموزان( Jean Fromosan) مي گويد ذخاير كليكوژن كبدي و پروتئين خون و ذخيره چربي كه در مرد سي درصد و در زن بيست درصد است براي يك ماه بدن كافي است.

دكتر الكسيس كارل(222 انسان وجود ناشناخته) در باره روزه مطالبي دارد تا آنجا كه مي گويد با روزه داري قند خون در كبد ميريزد و چربيهائي كه در زير پوست ذخيره شده اند و پروتئين هاي عضلات و غدد و سلولهاي كبدي آزاد مي شوند و بصرف تغذيه مي رسند كه چون با سخن ژان فروموزان كه گفت بعضي عناصر ذخيره اي بدن براي سي روز كافيست در كنار يكديگر قرار داده شود نتيجه مي گيريم كه در ظرف مدت يك ماه روزه داري آدمي دارنده يك بدن تازه تعمير شده و آزاد گرديده از قيد و بند سموم و كهنه هاست. بعلاوه نبايد اثر فاصله هلال تا محاق و ماه را كه قريب 30 روز مي شود فراموش نمود يعني گردش آسمانها نيز مدت روزه داري را سي روز اعلام داشته و مي دارند.

كساني ديگر نيز از متخصصين هستند كه ذخائر بدني را براي سي روزه روزه داري مناسب و كافي دانسته اند و مي دانيم اولين روز پس از ماه روزه يعني روز اول شوال را نمي توان روزه گرفت و آنرا حرام شمرده اند، اين مسئله براي يكنواخت بودن مسلمانان و تشويق آنها است در اينكه بايد هماهنگ و در يك صف بوده و براي حفظ حدود و ثغور دستورات اسلامي كوشا باشد.

 فلسفه و حكمت روزه 

روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد ديگر داراى فوايد فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بيمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.  

مركز بيماريها معده است 

پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء» (1) معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.

پيامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود پيامبر عظيم الشان اسلام در يك بيانيه كوتاه، اثرات و فوائد سه چيز را به اين شرح بيان مى‏فرمايد: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنيد تا مستغنى شويد، كه غنائم جنگى باعث استغنا مى‏باشد، دوم، روزه بگيريد تا صحت و سلامتى خويش را تضمين كنيد، سوم، سفر كنيد تا مالدار شويد، زيرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر ديگر يا از كشورى به كشور ديگر باعث رفع نيازمندى‏هاى جامعه و عمران كشورها مى‏گردد، در اين سه جمله پيامبر(صلى الله عليه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مى‏شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏گشايد.

 امام على(ع) در فلسفه روزه چه مى‏فرمايد؟  

ما اگر پوياى فلسفه روزه و حكمت تشريع آن باشيم و از خواص و فوائد آن بخواهيم اطلاعات بيشترى پيدا كنيم و به اشكال تراشيهاى منتقدين پاسخ اقناع كننده بدهيم به سخنان حكيمانه و درربار حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مى‏دهيم در قسمتى از اين خطبه امام مى‏فرمايد: «و مجاهدة الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لاطرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم و تخفيضا لقلوبهم، و اذهابا للخيلاء عنهم لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصيام تذللا» (2) اميرمؤمنان عليه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مى‏فرمايد: از خدا بترسيد و از كيفر تباهكارى در دنيا، و از زيان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏فرمايد، به وسيله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بيان مى‏فرمايد) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را به زمين براى اظهار كوچكى و «ذلت‏به پيشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن خويش كه روزه و نماز و زكات فلسفه‏اش سازندگى و تزكيه، و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است، و از چيزهائى است كه مى‏تواند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشد، و از انواع بيماريهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا ياد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتيازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درجائى ديگر مى‏فرمايد:«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (3)

روزه براى آزمايش اخلاص مردم است 

خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسيار مؤثر است، يعنى كسى كه روزه مى‏گيرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنيها و آشاميدنى‏هايى كه در اختيار دارد، در عين حال امساك مى‏نمايد، جز اخلاص به پيشگاه حضرت حق مفهومى ديگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى‏فرمايد: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» (4) و يكى از دلائل وجوب روزه اين است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، يعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏آيد.

خدايا از گرسنگى بتو پناه مى‏آوريم  

فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع‏» (5) خدايا از گرسنگى به تو پناه مى‏برم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مى‏آورد.

 از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى كه كم مى‏خورند، از كسانى كه هميشه سير مى‏خورند سالم‏تر مى‏باشند، و تن درست‏ترند.

 ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع) :

 هشام بن حكم از رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (عليهما السلام) مى‏پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى‏فرمايد: «انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و القير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع، فيرحم الفقير، لان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ليرق على الضعيف و يرحم الجائع‏» (6)

 حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكرده‏اند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مى‏انديشد اسلام است.

خصال هفتگانه مخصوص روزه‏داران  

در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مى‏فرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ما من مؤمن يصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها يذوب الحرام من جسده، و الثانية يقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطيئة ابيه آدم، و الرابعة يهون الله عليه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيمة و السادسة يطعمه الله عزوجل من طيبات الجنة، و السابعة يعطيه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت‏يا محمد» (7) .

 هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمت‏خداى عزوجل نزديك مى‏شود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.

 فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)

 امام رضا(عليه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏فرمايد: «انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش، فيستدلوا على فقر الآخرة، و ليكون الصائم خاشعا ذليلا مستكينا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الامساك عن الشهوات و يكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دليلا لهم فى الآجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏» (8)

 وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏پرسند، مى‏فرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مى‏فرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مى‏اندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهره‏مند سازد).

 (آنگاه امام عليه السلام خصوصيات صائم را اين چنين توصيف مى‏فرمايد) و هر آينه روزه‏دار بايد (به پيشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذليل و داراى استكانت و وقار باشد، (و خود و عمل خويش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند كه اعمال و زحماتش) به حساب مى‏آيد، (و ناديده گرفته نمى‏شود) و در همه حال به آنچه كه انجام مى‏دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه كه از گرسنگى و تشنگى به او مى‏رسد صبر كند، و در آن هنگام با امساك از شهوات (و پيروى نكردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داريش را به او مرحمت‏خواهد فرمود) و اين اوصاف حميده (كه براى صائم ذكر شد) واعظ خوبى براى روزه‏داران در دنيا خواهد شد، (كه اثرات وضعى اين اوصاف كاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب است‏بر روزه‏داران بر اداء آنچه كه مكلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان بايد بشناسند شدت و اهميت مشكلات فقرا و بيچارگان را كه تا رحمت آورند بر فقراء و مساكين در دنيا، سپس اداء نمايند حقوق آنان را كه خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (يعنى اينطور نباشد كه خود خوب بخورند و بپوشند و ديگران گرسنه باشند). 

شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» مى‏گويد: و حسبك داء ان تبيت‏ببطنة و حولك اكباد تحن الى القد! (9) يعنى: اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند.

 بحثى ديگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع) : 

امام رضا (عليه السلام) در يك پرسش ديگر از فلسفه روزه چنين مى‏فرمايد: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش ليكون العبد ذليلا مستكينا ماجورا محتسبا صابرا فيكون ذلك دليلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهميدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذليل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فيه من الانكسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دليلا على الآجل ليعلم مبلغ ذلك من اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا و الآخرة‏» (10) علاوه بر اين كه در روزه انكسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنيا و عقبى. بلى اين است قسمتى از فلسفه روزه از بيان حضرت رضا عليه آلاف التحية و الثناء.  

بلى روزه از افضل طاعات است، زيرا كه روزه مشتمل بر انكسار شهوات بهيميه است كه شريعت آسمانى و احكام الهى نيامده مگر براى تعديل شهوات و توقيف و مهار آنها كه در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزكيه و طهارت نفس و تصفيه آن از اخلاقيات رذيله، زيرا مقصود از صوم مجرد امساك از اكل و شرب و مباشرت با نسوان نيست، بلكه غرض نهائى آن كف نفس و نگهدارى آن از شهوترانى‏هاى حيوانى است، چنان كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدكم فلا يرفث و لا يجهل و ان امرء جادله او شاتمه فليقل انى صائم: كه روزه سپرى است از براى شخص، زيرا يكى از شما اگر روزه گرفت‏سخن زشت نگويد، و كارهاى بيهوده نكند، و اگر كسى با وى مجادله كند يا او را شماتت نمايد، او بگويد من روزه هستم، مراد از اين حديث‏شريف نبوى (صلى الله عليه و آله) اين است: كه روزه وقايه‏اى است كه نگه مى‏دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، كه به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شيطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى‏جويد، پس نفس را كنترل مى‏نمايد از شهوات نابجا، و شيطان را از خود دور مى‏نمايد.

مجراى نفوذ شيطان را با روزه ضيق نمائيد بر اين مبنا رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم فضيقوا مجاريه بالجوع‏»، كه شيطان جريان مى‏يابد و نفوذ مى‏كند در فرزندان آدم، مانند جريان خون در بدن پس مجارى شيطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى يعنى روزه تنگ نمائيد، (11) و الحق، كه روزه بدون اثر چه فايده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خويش را به افطار تاخير اندازد، و از امساك و اجتناب از يك سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غيبتها و شهوترانى‏ها و هتك حرمت‏خلق الله و حفظ نكردن ناموس خويش از نامحرمان و سوء تربيت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ايجاد ضرب و شتم و صدها گناه ديگر مرتكب شود و بگويد من روزه هستم خير؟ اين نوع روزه اثرى و فايده‏اى ندارد، بايد روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه اين قدرت را دارد، لكن اين مائيم ارزش و اهمت او را تشخيص نداديم، و از اين نوع روزه‏هاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عايد ما نمى‏شود، و چه فايده‏اى است از براى روزه‏دار كه فريضه‏اى اداء كند و كبيره‏اى مرتكب گردد، و با خيانت‏بر بندگان خدا در مال و عرض ايشان تجاوز نمايد

روزه رابطه مستقيم با اخلاص دارد  خلاصه كنم و اين بخش را «فلسفه روزه و حكمت مشروعيت‏» به سخن مولاى متقيان (عليه السلام) مزين نمايم كه امام عليه السلام در آنجا كه فلسفه پاره‏اى از احكام را تشريح مى‏فرمايد: «و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (12)

 خداوند، روزه را براى آزمايش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پيشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بيان شده است‏شامل حالش مى‏شود، و روزه كاملا با اخلاص روزه‏دار، در رابطه است.

پى‏نوشت‏ها:  

1- اركان الاسلام، ص 108 اين عبارت حديثى است كه از پيامبر اسلام در بحار الانوار، ج 14 روايت‏شده است، لكن اين كتاب بحارث بن كلده نسبت داده است.

2- نهج البلاغه فيض، ص 798.

3- از حكمت 244 نهج البلاغه فيض الاسلام.

4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.

5- مجمع البحرين، ماده جوع.

6- وسائل الشيعه، ج 7، ص 3 - و من لا يحضره الفقيه، ص 73، ج 2.

7- خصال شيخ صدوق، ص 386.

8- وسائل الشيعه، ج 7، ص 4.

9- حاتم به عبد الله طائى.

10- علل الشرايع صدوق عليه الرحمه.

11- از مجموعه‏اى از سخنان پيشوايان معصوم(ع) استخراج شده است.

12- نهج البلاغه، ص 1197.

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم ص 81

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 7:11  توسط Pourdill  |